وابستگى به غير است و اين سلسله نهايتا به وجودى مىرسد كه ذاتا مستقل و غنى است يعنى واجب الوجود سبحانه .
واجب الوجود ، هستىبخش ساير موجودات است و همانگونه كه اصل هستى آنها را مىآفريند ، تمام آثار قائم به آنها را نيز افاضه مىكند ، زيرا علّتى كه وجود شيئى را ايجاب كرده به آثار آن وجود نيز قوام مىدهد ، پس خداوند به تنهايى مبدأ آفرينش ساير موجودات و مالك و مدبّر آنهاست و جز او پروردگارى نيست .
ثنوىها مىگويند كه خير و شرّ ، هردو در جهان تحقق دارد و چون باهم متضاد هستند نمىتوانند به مبدأ واحدى مستند باشند در نتيجه ، دو مبدأ وجود دارد : مبدأ خير و مبدأ شر .
افلاطون در پاسخ مىگويد : شرّ ، نيستى و عدم ، است و عدم نياز به علت و آفريننده ندارد ، بلكه علت عدم همان نبود هستى است .
پاسخ ارسطو به اشكال ثنويان اين است كه اشيا بر پنج قسماند : آنچه خير محض است ، آنچه خيرش فراوان و شرّش اندك است ، چيزى كه خير و شرّش مساوى است ، چيزى كه شرّش فراوان و خيرش اندك است و آنچه شرّ محض است . فقط خير محض و آنچه خيرش فراوان است استناد ذاتى به علت دارد .
منابع بيشتر براى مطالعه
عدل الهى ، ص 157 .
اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5 ، ص 208 .
پرسش
1 - برهان اوّل توحيد خالقيّت را شرح دهيد .
2 - برهان دوّم توحيد خالقيّت را شرح دهيد .
3 - تفاوت برهان اوّل و برهان دوّم را بيان فرماييد .
4 - شبههء ثنويه را دربارهء توحيد در خالقيّت بيان فرموده و پاسخ افلاطون را به آن بنويسيد .
5 - سخن ارسطو دربارهء شرور را بيان فرماييد .
6 - آيا تنافى بين كلام ارسطو و افلاطون وجود دارد ؟ بيان فرماييد .
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 438
مساهمون: محمد حسين آخوندى
ص٤٣٨