تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
و عن أرسطو : أنّ الأقسام خمسة : ما هو خير محض ، و ما خيره كثير و شرّه قليل ، و ما خيره و شرّه متساويان ، و ما شرّه كثير و خيره قليل ، و ما هو شر محض و أوّل الأقسام موجود ، كالعقول المجرّدة الّتي ليس فيها إلّا الخير ، و كذا القسم الثّاني ، كسائر الموجودات الماديّة الّتي فيها خير كثير بالنّظر إلى النّظام العامّ ، فإنّ في ترك إيجاده شرّا كثيرا ، و أمّا الأقسام الثّلاثة الباقية ، فهي غير موجودة أمّا ما خيره و شرّه متساويان ، فإنّ في إيجاده ترجيحا بلا مرجّح ، و أمّا ما شرّه كثير و خيره قليل ، فإنّ في إيجاده ترجيح المرجوح على الرّاجح ، و أمّا ما هو شرّ محض فأمره واضح . و بالجملة لم يستند بالّذات إلى العلّة إلّا الخير المحض و الخير الكثير ، و أمّا الشّرّ القليل فقد استند إليها بعرض الخير الكثير الّذي يلزمه . ( 1 ) چكيده خداى متعال شريكى در آفريدن و تدبير جهان ندارد ( توحيد در خالقّيت و ربوبيت ) ، زيرا اولا : همهء موجودات به استثناى خداوند به حسب ذات خود ممكن‌اند و هرممكنى نسبتش به وجود و عدم ، مساوى است و در هستى خود نيازمند علت است و علت هرپديدهء ممكنى يا خود واجب الوجود است يا در سلسلهء علل به واجب الوجود منتهى مىشود و علت علت يك پديده ، علت آن پديده به شمار مىرود ، پس اين واجب بالذات است كه هستى هرماهيت صاحب وجودى را مىآفريند و به او افاضه مىكند . ثانيا : وجودهاى امكانى نظر به ذاتشان فقر محض‌اند و لذا وجودشان عين ربط و
هامش
( 1 ) - بايد دانست كه اين دو ديدگاه ( افلاطن و ارسطو ) هيچ منافاتى باهم نداشته ، بلكه قابل جمع نيز هستند و ازاين رو ابن سينا و ديگر حكماى مسلمان هردو نظر را پذيرفته و به آن ملتزم شده‌اند ؛ يعنى از يك سو شرور را امور عدمى مىدانند و از سوى ديگر ، كلام ارسطو را صحيح و صواب به شمار آورده‌اند . سرّ مطلب اين است كه مسئله شر از جهات مختلف مطرح مىشود و هرجهت پاسخى ويژه مىطلبد . سخن افلاطن در عدمى بودن شرور براى حل شبهه ثنويت راه‌گشاست ، اما براى پاسخ به سؤال ديگرى كه مطرح است كفايت نمىكند و آن اين‌كه چرا خداوند جهان را به گونه‌اى نيافريد كه هيچ خلا و كمبود و نقصانى در آن نباشد و در نتيجه ، خير محض باشد ؟ در اين‌جا و براى پاسخ به اين سؤال است كه تقسيم ارسطويى مطرح مىشود . بنابراين ، كلام ارسطو نه‌تنها هيچ منافاتى با نظريّه عدمى بودن شرور ندارد ، بلكه مكمل آن نيز مىباشد . البته بنا بر نظر حضرت استاد و استاد فياضى ميان كلام اين دو بزرگوار اختلاف وجود دارد ، زيرا ارسطو بر خلاف افلاطن قائل به وجود شر مىباشد اگرچه آن شرّ قليل باشد .