الوقتيّة ، كقولنا : الانسان كاتب بالإمكان ، حيث إنّ الانسانيّة لا تقتضي ضرورة الكتابة ، و لم يؤخذ في الموضوع وصف يوجب الضّرورة ، و لا وقت كذلك . و تحقّق الامكان بهذا المعنى في القضيّة بحسب الاعتبار العقليّ ، بمقايسة المحمول إلى الموضوع ، لا ينافي ثبوت الضّرورة ( 1 ) بحسب الخارج بثبوت العلّة ، و يسمّى الإمكان الأخصّ .
و قد يستعمل بمعنى سلب الضّرورة من الجهات الثّلاث و الضّرورة به شرط المحمول ( 2 ) أيضا ، كقولنا : « زيد كاتب غدا بالإمكان » و يختصّ بالامور المستقبلة الّتي لم تتحقّق بعد حتّى يثبت فيها الضّرورة به شرط المحمول . و هذا الإمكان ( 3 ) إنّما يثبت بحسب الظنّ و الغفلة ( 4 ) عن أنّ كلّ حادث مستقبل إمّا واجب أو ممتنع لانتهائه إلى علل موجبة مفروغ عنها ، و يسمّى « الإمكان الاستقباليّ » . و قد يستعمل الإمكان بمعنيين آخرين :
هامش
- امكان خاص است .
( 1 ) - اين ضرورت ، ضرورت بالغير است كه لازمهء ضرورة به شرط محمول است ، زيرا امكان اخص ، اجتماع با ضرورت به شرط محمول را مىپذيرد .
( 2 ) - قوله : « و قد يستعمل بمعنى سلب الضرورة من الجهات الثلاث و الضرورة به شرط المحمول . . . » : امكان استقبالى علاوه بر ضرورت ذاتيه ، وصفيه و وقتيه ، ضرورت به شرط محمول را نيز نفى مىكند و لذا معناى آن اخص از معانى ديگر امكان است حتى امكان اخص . براى روشن شدن معناى امكان استقبالى بايد به معناى ضرورت به شرط محمول توجه داشت ، زيرا ضرورت به شرط محمول آن است كه شىء از آنچه بر آن است دگرگون نمىشود . حوادث مربوط به زمان گذشته يا حال ، وجودا يا عدما تعيّن يافتهاند و امكان ندارد غير از آنچه هستند باشند ، مثلا اگر در فلان ساعت در فلان خيابان تصادفى رخ داده ، محال است در همان ساعت در همان خيابان رخ نداده باشد . در طرف عدم نيز همينطور است ، مثلا اگر من در دو قرن پيش معدوم هستم ضرورتا معدوم هستم و محال است در آن مقطع زمانى موجود باشم ، زيرا محال است عدم ، منقلب به وجود شود يا وجود به عدم منقلب شود ، اين را ضرورت به شرط محمول گويند . همهء امورى كه مربوط به زمان گذشته يا حال هستند از اين نوع ضرورت برخوردارند ، زيرا وجودا يا عدما تعيّن يافتهاند و لذا وجود يا عدمشان ضرورى است . اما حوادث آينده ، مانند وقوع زلزله در يك ماه بعد وجودا و عدما تعيّن نيافته است ، لذا ضرورت به شرط محمول ندارد و ازاين رو ، ممكن است واقع شود يا نشود كه به آن امكان استقبالى مىگويند .
( 3 ) - از اين معناى امكان دانسته مىشود اين امور ، اختصاصى به استقبال ندارد .
( 4 ) - قوله : « و هذا الامكان انّما يثبت بحسب الظن و الغفلة عن . . . » : مرحوم علّامه پس از بيان معناى امكان استقبالى آن را رد كرده و مىفرمايند : به لحاظ واقع و نفس الامر ميان گذشته و حال و آينده تفاوتى نيست و همانطور كه حوادث گذشته و حال تعيّن يافتهاند حوادث مربوط به آينده نيز درواقع و نفس الامر تعين دارند و لذا وجود و عدمشان ضرورى است ، زيرا آينده وابسته به گذشته و حال است و معلول يك سلسله علل است كه در متن واقع تغييرناپذير است ، مثلا زلزله يك ماه بعد معلول عوامل خاصى است و آن عوامل اگر تحقق داشته باشد آن زلزله ضرورتا رخ داده و اگر وجود نداشته باشد ضرورتا رخ نمىدهد ، امّا چون نمىدانيم آيا واقعا آن عوامل وجود دارند يا نه مىگوييم ممكن است زلزله رخ ندهد . اين امكان منشأش جهل به واقع است و گرنه درواقع و نفس الامر چيزى جز ضرورت نيست .