خاتمة
ما تقدّم من الوجوب ( 1 ) هو الّذي يأتي الممكن من ناحية علّته ، و له وجوب آخر يلحقه بعد تحقّق الوجود أو العدم ، و هو المسمّى بالضّرورة به شرط المحمول ، ( 2 ) . فالممكن الموجود محفوف بالضّرورتين : السّابقة ، و اللّاحقة .
چكيده
اصل عليت : وجود و عدم يك پديدهء ممكن ، وابسته به غير مىباشد و اين امرى بديهى است .
رابطهء ميان علت و معلول از منظر انديشمندان
فلاسفه : اين رابطه را يك رابطه ضرورى دانستهاند ؛ يعنى در صورت وجود علت تامهء شىء ، وجود آن شىء ضرورى و قطعى است .
متكلمان : به اعتقاد آنها رابطه ميان علت و معلول رابطهء اولويّت است ؛ يعنى معلول با آنكه علت تامهاش موجود است ، امّا وجودش ضرورى و قطعى نيست ، بلكه فقط نسبت به عدم ، اولويّت دارد .
هامش
( 1 ) - به مقتضاى قاعدهء « الشىء ما لم يجب لم يوجد » علت تامه ابتدا وجود معلول خود را ضرورى و واجب مىگرداند و آنگاه آن را موجود مىكند . اين وجود و ضرورت از ناحيهء علت به ماهيت داده شده و وجوبى است كه عقل آن را پيش از وجود ماهيت اعتبار كرده و به آن وجوب غيرى مىگويند . در اينجا وجوب و ضرورت ديگرى نيز هست كه ماهيت پس از تلبس به وجود مادامى كه موجود است و مشروط بر آنكه موجود باشد ، ضرورتا موجود مىباشد ، زيرا ، اگر در همان حال كه موجود است معدوم هم باشد اجتماع نقيضين لازم مىآيد . پس ماهيتى كه موجود شده محال است در همان ظرف موجوديتش معدوم باشد . اين وجوب و ضرورت را « ضرورت به شرط محمول » مىنامند .
( 2 ) - ضرورت به شرط محمول از نظر منطقيين اين است كه هرگاه موضوع قضيهاى مقيّد به محمول آن شود ثبوت آن محمول براى آن موضوع ضرورى خواهد بود و اين ضرورت ، ضرورت به شرط محمول است . اگر گفته شود : حسن به شرط اينكه سفيدپوست باشد سفيدپوست است ، در اينجا مادهء قضيه وجوب و ضرورت است و اين حمل از قبيل حمل شىء بر نفس است و حمل شىء بر خودش ضرورى است ، البته نظر منطقيين به عالم ذهن و اعتبارات ذهنى است ، اما فلاسفه نظرشان به متن واقع ، و بازگشت كلامشان به اين قاعده است : « الشىء لا ينقلب عمّا هو عليه » .