روال فرموده است : « الجزئى بماله من المفهوم ليس بجزئى لانه كلى ، لا مصداق الجزئى اى الجزئى بالحمل الشايع » ، ولى در جاى ديگر بهگونه ديگر بيان كرده است كه : « الجزئى ، جزئى ، اى بالحمل الاولى و الجزئى ليس بجزئى ، اى بالحمل الشايع لان مفهوم الجزئى من مصاديق مفهوم الكلى فانه يصدق على كثيرين » . « 1 »
در حل اين اختلاف ، عدهاى گفتهاند : گاهى در بدايه حمل اولى ذاتى و حمل شايع صناعى بهعنوان وصف كل قضيه ملاحظه شده است ، لذا در آخر قضايا قرار مىگيرند و در نهاية الحكمه آن دو ، بهعنوان وصف موضوع در قضيه قرار مىگيرند ، لذا وسط واقع مىشوند « 2 » كه اين بعيد به نظر مىآيد ، چرا كه جابهجايى دو قيد مذكور ، تفاوتى در معنا ايجاد نمىكند .
افزون بر آن ، هيچكدام از فلاسفه و منطقيين حال و گذشته چنين چيزى نگفتهاند و اگر هم بنابر قول عدهاى چنين بيانى داشتهاند ، بايد سند ارائه بدهند ، هرچند عدم گفتار آنها دليل بطلان نظر مثل صاحب ايضاح الحكمه « 3 » نمىشود . و شايد بتوان گفت : در مطالب و عبارات مظفر و علامه اشتباهى رخ داده است كه اين هم مستبعد است .
احتمالا از همه بهتر اين است كه گفته شود : ملاحظات تفاوت دارد و آن ، موقعى درك مىشود كه در عبارات مظفر و علامه زياد دقت شود ، لذا بايد در هرموردى توجه به قضيهء خاص نويسنده داشت و اختلاف ، ربطى به آخر يا وسط آمدن حمل اولى ذاتى و شايع صناعى ندارد و الا با توجه به اينكه اين مسئله بسيار اهميت دارد ، بايد آن دو شخصيت در اين باب اشارهاى مىكردند ، درحالىكه در مسائل كماهميتتر نسبت به آن ، توضيح داده شده است .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 191 .
( 2 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 1 ، فصل 4 ، ص 22 .
( 3 ) . على ربانى ، ايضاح الحكمه . . . ، ج 1 ، ص 188 .