دارد و اولى اعم از دومى است ، لذا دومى از مصاديق اولى است . عبارت ملاصدرا در اين باب چنين است :
« كعدم الاخبار فى المجهول المطلق . . . كالمعدوم المطلق فى كونه لا يحكم عليه » « 1 » ) .
پس ، آن شبهه به وسيله بيانى كه در مباحث وحدت و كثرت ( در مرحله هشتم ، فصل سوم ) خواهد آمد ، دفع مىشود .
و آن اينكه ، بعضى از اقسام حمل ، حمل اولى ذاتى است كه در آن موضوع و محمول مفهوما متحدند و بهطور اعتبار و ملاحظه ( نه درواقع ) مختلف هستند ، مانند گفتار ما : « انسان ، انسان است » و بعضى از حملها ، حمل شايع صناعى است كه در آن از نظر وجودى ميان موضوع و محمول اتحاد برقرار است و مفهوما مختلف است ، مانند گفتار ما : « انسان خندان است » و « معدوم مطلق ، معدوم مطلق به حمل اولى است و از آن خبر داده نمىشود و معدوم مطلق ، معدوم مطلق به حمل اولى ذاتى نيست ، بلكه موجودى از موجودات ذهنى است و بنابراين ، از آن خبر داده مىشود و آن خبر ، اين است كه از آن خبر داده نمىشود . پس تناقضى وجود ندارد . ( چون دو نوع قضيه است : يكى ، به حمل اولى ذاتى و ديگرى ، به حمل شايع صناعى ، درحالىكه وقتى دو قضيه داراى تناقض است كه علاوه بر هشت وحدت مذكور در منطق ، وحدت حمل هم داشته باشند ؛ به اين معنا كه اگر هردو به حمل اولى يا هردو به حمل شايع باشند ، تناقض حاكم است ) .
چند قضيه ديگر كه موهم تناقضاند
و بهذا التقريب يندفع الشبهة . . . في الذهن ثابت فيه ، لأنّه معقول .
و با اين تقريب ( و نزديك كردن معناى وحدت حمل به اذهان ) شبهه از تعدادى از قضايا كه توهم تناقض درمورد آنها مىشود ، دفع مىگردد ، مانند گفتار ما كه « جزئى ، جزئى است » و همان جزئى عينا كلى است ، زيرا جزئى بر افراد كثير ( در خارج ) حمل
هامش
( 1 ) . همان ، ص 346 - 347 .