تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
عدمى را متمايز نمىدانند ، چون تمايز را مربوط به ( موجودات و ) ثابت‌هاى خارجى مىدانند كه آن صحيح نيست . پس تمايز امور عدمى ( بالاصاله ) به ملكات آن‌ها ( و به خود امور عدمى بالمجاز ) نسبت داده مىشود . بنابراين ، مىتوان گفت : « عدم العلة علة لعدم المعلول فى نفس الامريه » كه آن مجازى است ، نه دروغ ، ولى « عدم معلول در خارج ، علت عدم علت است » كاذب و ناصحيح است . علامه طباطبائى در اين مورد مىفرمايد : اما تقابل عدم و ملكه به اين نحو است كه عدم در اين باب ؛ يعنى عدم ملكه بهره‌اى از تحقق دارد ، براى اين‌كه عدم صفتى است كه از شأن موضوع است كه به آن صفت متصف مىشود ، لذا عدم آن صفت ، از آن موضوع انتزاع مىشود « 1 » ( و وجود ملكه به عدم ملكه سرايت مىكند ) .

انواع تمايز

تمايز ميان دو شئى يا به تمام ذات است ، مثل تمايز دو مقولهء كم و كيف يا به بعضى از ذات است ، مثل تمايز دو نوع كه تحت يك مقوله‌اند ، مانند انسان و اسب ، يا به وسيلهء عروض عوارضى است كه بر ذات عارض مىشوند ، مثل تمايز دو فرد از يك نوع ، نظير حسن و حسين ، يا به عدم ملكات است ، مانند تمايز ميان كورى و كرى ، يا به عدم مقيد است ، مانند تمايز عدم علت و عدم معلول ، يا به قول شيخ اشراق ، تمايز به نقص و كمال در ماهيت است ، يا به قول ملاصدرا تمايز به نقص و كمال در وجود است ، يا تمايز بين عدم ذاتى و وجود ذاتى است ، يا تمايز ميان عدم زمانى ، با قديم زمانى يا تمايز عدم ازلى ، در قبال وجود ازلى « 2 » يا تمايز ميان حدوث دهرى ، در قبال قديم دهرى يا تمايز عدم در قبال عدم الوجود و وجود و . . . ، يا تمايز به حدوث بالحق با قدم بالحق و . . . است .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 7 ، فصل 7 . ( 2 ) . همان ، مرحله 1 ، فصل 4 ، ص 21 .