حمل اولى ؛ به اين معنا كه ، مفهوم عدم فقط منظور باشد و عدم ، موجود است ، به حمل شايع صناعى ؛ به اين معنا كه مفهوم عدم مطلق ، در ذهن به وجود ذهنى متصف شده باشد .
چنانكه وجود به مقيد و مطلق تقسيم مىشود ، عدم هم به مقيد و مطلق تقسيم مىشود .
عدم مضاف ، اعم از عدم ملكه است . عدم مطلق ، خود عدم است و عدم مقيد و عدم مضاف مثل عدم زيد و عدم ملكه ، مانند عدم علم براى انسان است كه علم ، شايسته اوست و عدم علم ، همان جهل مىباشد ؛ يعنى صفتى را كه او بايد داشته باشد ، ندارد .
ملاصدرا در اين زمينه مىفرمايد : عدم خاص چنانكه مفهومش ، مثل عدم مطلق ، به اعتبار تمثل عقلى ( و وجود ذهنى ) است كه داراى حصه و بهرهاى از وجود مطلق است ، همچنين موصوف عدم خاص هم بهرهاى از وجود دارد . ( عدم و عدم زيد در ذهن به وجود ذهنى متصف مىشوند ) و به همين جهت ، عدم مضاف ( كه بهرهاى از وجود دارد ) نيازمندى آن به موضوع محرز است ؛ چنانكه ( عدم ) ملكه هم به موضوع خود نيازمند است . « 1 »
محقق طوسى در اين زمينه مىفرمايد : « قد يتمايز الأعدام و لهذا استند عدم المعلول الى عدم العلة لا غير » ؛ گاهى اعدام متمايز مىشوند و بنابراين ، عدم معلول به عدم علت ، نه غير آن ، نسبت داده مىشود « 2 » ، كه به سه دليل منظور وى از تمايزها ، در عدم مقيد يا عدم ملكه است : 1 . آن از كلمه « قد » فهميده مىشود ؛ 2 . از فحواى عبارت او درك مىشود كه منظورش عدم مطلق نيست ، بهويژه به سبب اينكه فرموده است : عدم معلول ، متكى به عدم علت است . 3 . علامه حلى در شرح محقق طوسى مىفرمايد : در اينكه ملكات نسبت به هم ( بالاصاله ) متمايز هستند ، شكى نيست و اما قومى امور
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 344 - 345 .
( 2 ) . كشف المراد ، ص 34 .