تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
اين‌كه تمايز فرع ( و بعد از ) ثبوت و شيئيت است و ثبوت و شيئيتى در عدم ( مطلق ) وجود ندارد ( هرچند گروهى از متكلمان معتقدند عدم به خودى خود داراى تمايز است ، زيرا در ماهيات معدوم ممكن ، ثبات وجود دارد « 1 » ) . آرى ، چه بسا عدمى از عدم ديگر به سبب اين‌كه وهم ( انسان ) عدم را به ملكات ( مثل جهل و كورى ) و اقسام وجود ( مثل عدم زيد و عدم خالد ) اضافه مىكند ، ممتاز مىشود ؛ پس به سبب آن ( قدرت وهم ) ، عدمى از عدم ديگر ممتاز و جدا مىشود ، مانند عدم بصر و بينايى ، عدم سمع و شنوايى ، عدم زيد و عدم عمرو ( كه به دليل بصر و سمع و زيد و عمرو از هم تمايز دارند ) و اما در عدم مطلق و بدون اضافه تمايزى وجود ندارد .

و اما چرا عليت در عدم ، حاكم نيست ؟

و أمّا عدم العليّة في العدم . . . فيها سلب الحمل و سلب الشّرط . و اما عدم عليت ، در عدم ( مطلق ) براى اين است كه عدم ، باطل الذات است ( چون عليت فرع بر وجود است ) و شيئيتش منتفى است . ( عدم هيچ شيئيتى ندارد ) و گفتار دانشمندان ( كه در عدم هم سببيت وجود دارد مثل اين ) كه نبودن علت ، علت براى نبودن معلول است ، گفتارى بر سبيل تقريب ( مطلب به ذهن ، نه حقيقى ) و مجازگويى است ( نه اين‌كه حقيقتا چنين باشد ) . علامه در پاورقى متن موردنظر چنين مىفرمايد : پس اگر به‌عنوان اشكال بگويى : بنابراين ، آنچه در متن ( فصل هشتم در همين مرحله ) به‌عنوان مثال ، جهت و براى قضيه‌اى كه موضوع ( و هم محمول ) آن ، مفهوم اعتبارى عقلى است ، ذكر كرديد ( چنان كه علامه در جاى ديگر مىفرمايد : عدم علت ، علت براى عدم معلول است ، درحالى كه عدم باطل الذات است ، زيرا عدم و احكام و آثار آن نه در خارج تحقق دارد و نه در ذهن ، كه اين نوع از قضايا مطابق با نفس الامر اعتبار مىشوند ، زيرا عقل وقتى تصديق
هامش
( 1 ) . كشف المراد ، متن علامه حلى ، ص 34 .