معدوم نمىشود ، بلكه صفت وجودشان زايل مىگردد ، لذا اعاده معدوم ممكن است ، ولى اعادهء منفى محال است و موضوعيت ندارد .
در جواب گفته مىشود : مرگ ، رسيدن به حيات برتر است و تنها تن است كه كم و گموگور مىشود ، نه روح غيرمادى . كفن و دفن و ضبط و زوال و فنا ، تنها مربوط به تن است .
4 . خداوند زمانى عالم را خلق كرد ، حال سؤال اين است كه چرا بعضى از ماهيات ثابته خلق و موجود شدند ، معتزله جواب مىدهند كه ماهيات ، ثبات داشتند و خداوند با مصلحتانديشى بعضى از آنها را ايجاد كرد .
اشكال اين نظريه آن است كه خدا را در مصلحت تابع غير كردهاند كه با وجوب وجود مناسب نيست ، علاوهبر اينكه مصلحت و همآهنگى بعد از آفرينش معنا مىدهد .
فلاسفهء شيعه معتقدند : حق و مصلحت ، خارج از فعل حضرت حق نيست و چنان كه فعل از او ناشى مىشود ، مصلحت و نظم و انضباط هم از او ناشى مىشود ، لذا مصلحت قبل از فعل معنا ندارد . ما تابع مصلحت و حق هستيم و مثل على عليه السّلام با حق و خدا خالق آن است .
مصاديق محكوم به قاعدهء حال ، طبق نظر معتزله
الف ) در اينكه وجود معدوم نيست شكى وجود ندارد و از طرف ديگر ، طبق نظر شيخ اشراق ، وجود ، موجود هم نيست و الا اگر وجود ، موجود باشد ، موجود ذاتى است كه داراى وجود است و وجود زايد بر آن ذات است و اين وجود ، هم موجود است و هكذا . . . كه تسلسل پيش مىآيد .
و جماعتى از معتزله احتراز مىكنند از اينكه بگويند : خداوند موجود يا معدوم است ، براى اينكه او از مصداق معناى لفظى صيغهء مفعول ، مثل