به آن مسئله ، دو جواب مىتوان داد : يكى اينكه ، حكم معدوم مطلق كه از آن خبر داده نمىشود ، طبق حمل اولى است . ( حمل اولى آن است كه معناى موضوع قضيه همان معناى محمول است ، مشروط بر اينكه اختلاف اعتبارى هم بايد ميان آن دو تحقق داشته باشد ، مثل انسان ، انسان است و انسان حيوان ناطق است و معدوم مطلق ، از آن خبر داده نمىشود و مجهول مطلق ، مجهول مطلق است و نفهميدنى ، نفهميدنى است و رحمت اللّه رحمت اللّه است و . . . ) و حكم معدوم مطلق كه از آن خبر داده مىشود كه از آن خبر داده نمىشود ، به اعتبار حمل شايع صناعى است . ( در حمل شايع صناعى مفهوم موضوع و محمول ، مختلف است ، الا اينكه اتحاد در وجود حاكم است ، مثل آب ، داراى وزن است و معدوم مطلق ، مخبر عنه واقع مىشود و مجهول مطلق ، معلوم است ، چون حكم آن فهميده مىشود ؛ پس مجهول نيست . به اين معنا كه چون حكم مجهول مطلق دانسته شد و آن اينكه آن نامعلوم است ، پس معلوم است و مثل رحمت اللّه رحمت اللّه نيست و اين در صورتى است او جز زحمت چيزى نداشته باشد و اينكه نفهميدنى ، فهميدنى است ، زيرا بعضى از امور نفهميدنى ، فهميده و كشف مىشوند و . . . خلاصه اينكه :
« المعدوم المطلق ، لا يخبر عنه بالحمل الاولى و المعدوم المطلق يخبر عنه بالحمل الشايع الصناعى » ) .
و ديگر اينكه موضوع قضاياى مذكور ، مثل معدوم مطلق ، مجهول مطلق و . . . ذهن است و اينها ، از جمله قضايايى است كه دليل وجود ذهنىاند . وقتى قضيهاى مثبت باشد و موضوعش در خارج نباشد ، طبق قاعده فرعيه در ذهن است .
3 . دليل ديگر ، مسئله معاد است كه انسانها بعد از مرگ معدوم مىشوند ، نه منفى ، لذا اعادهء معدوم محال پيش نمىآيد ، لذا آنها بعد از مرگ در حال ثبات به سر مىبرند ، نه در حال وجود ، سپس در معاد ، موجود مىشوند . به عبارت ديگر ، ماهيات پس از معدوم شدن بر همان ثبوت قبل از وجود خود باقى خواهند ماند ، زيرا ذات آنها
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: رحمت الله شريفي نجف آبادى
ص٨٠