احكام عالم مادّه و ابطال ادوار و اكوار
در عالم طبيعت تزاحم و تضاد ، آن هم تضاد فلسفى وجود دارد و همين عامل استفاضهء موجودات طبيعى از حضرت حق است ؛ چنانكه در فلسفه ثابت شده است :
« لو لا التضاد ماصح دوام الفيض عن المبدأ الجواد ؛ اگر تضاد و تزاحم در عالم طبيعت نبود ، فيض قطع مىشد . » و از طرفى ، بيان شد كه قدرت خداوند ، همان مبدأيت ايجاد و علّيت ماسواى اوست و آن عين ذات اوست كه لازمهء آن ، دوام فيض و استمرار رحمت و عدم انقطاع عطيه و عطاست و از دوام فيض ، لازم نمىآيد كه عالم طبيعت ، دائمى و ثابت باشد ، بلكه مادّه مدام صورتى را از دست مىدهد و خداوند نيز هميشه صورتهاى كاملترى را ، يكى پس از ديگرى ، به طريق لبس بعد از لبس ، بلكه لبس فوق لبس ، نه خلع و لبس و كون و فساد ، افاضه مىكند ، تا آن عالم به تجرد تام و تمام و درنتيجه به ثبات نائل آيد .
بايد دانست كه تكررى ، در وجود عالم ، بهواسطهء ادوار و اكوار نيست ، چرا كه دليلى بر اين معنا وجود ندارد ؛ زيرا فلاسفه فرمودهاند : « لا تكرر فى وجود العالم على ما يراه القائلون بالادوار و الاكوار لعدم الدليل عليه « 1 » » .
قائلان به ادوار و اكوار « 2 » ، معتقدند كه مجموع عالم مادى ، در يك حركت دورى به همان نقطه آغازين خود بازمىگردد ، كه اين دور است و جمع آن ادوار . به علاوه ، مذعن به اين معنايند كه جهان پس از رسيدن به نقطه آغازين ، دور سابق را با همهء حوادث و پديدههاى همراه خود ، عينا از نو آغاز و شروع مىكند و اين را كور مىگويند ، « 3 » كه جمع آن اكوار است .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 25 ، ص 326 .
( 2 ) . ر . ك : ملا هادى سبزوارى ، اسرار الحكم ، ص 190 .
( 3 ) . نهاية الحكمه ، ص 206 .