آخرت ، پنجاه هزار سال دنياست ، بهويژه اينكه در آيه ديگر ، كه بيان شد ، يك روز قيامت هزار سال ، آن هم در مقايسه با بندگان ، به حساب آمده است ، بهويژه آنكه قرآن در جاى ديگر مىفرمايد :
إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
« 1 » كه كاف در « كألف » ، تشبيه را مىرساند ؛ يعنى مانند هزار سال ، نه حقيقتا هزار سال ، كه آن بيانگر نسبى بودن آن مقدار از زمان است . حكيم سبزوارى مىنويسد :
چنانكه قيامت را حقتعالى ساعت فرموده و پنجاه هزار سال را يوم بهصورت نكرده شمرده مىفرمايد : « تعرج الملائكة و الروح فى يوم » « 2 » و شايد آيات در اين باب كثرت را برساند .
افزون بر آنكه ، در عالم قيامت ، زمان وجود ندارد ، چرا كه آن ، فعليت محض است و بالاخره اينكه خداوند در جاى ديگر مىفرمايد :
« يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ
« 3 » ( حتى حريصتر از مشركان ) هريهودى ، دوست دارد هزار سال عمر بكند » ، كه منظور هزار سال حقيقى نيست . ما حاصل اينكه زمان واقعى در عالم قيامت وجود ندارد ، بلكه آن نسبى و در مقايسه با عالم طبيعت است و دربارهء افراد ، تفاوت دارد ، لذا سنهء الهى بلاموضوع است .
مطلب ديگر اينكه بعضى از فلاسفه ، دليل آوردهاند كه فردفرد افلاك و اجرام علوى و كليات عناصر و انواع اصيل مادى ، دائمى هستند ، چون علل آنها غيرمادى و لا يتغير است كه آن نظر صحيح نيست ، چون دليلى ندارد كه علل حوادث عالم طبيعت ، منحصر در آنها باشد و متوقف به شرايط و معدّات مجهول نباشد . افزون بر آنكه قول به غيرفاسد بودن افلاك و اجرام ، اصل موضوع هيأت و طبيعيات قديم بوده است ، درحالىكه آنها امروز ابطال شدهاند . « 4 »
هامش
( 1 ) . حج ، آيه 47 .
( 2 ) . اسرار الحكم ، 1361 ، ص 191 .
( 3 ) . بقره ، آيه 96 .
( 4 ) . نهاية الحكمه ، ص 326 .