كه در آن ، عموم و تمام كمالاتش ، در آغاز وجودش بالقوّه است ، سپس از قوّه به فعليت ، بهوسيلهء نوعى از تدريج و حركت ( جوهرى ) خارج مىشود و چه بسا عايق و مانعى ، از فعليت مادّه جلوگيرى كند ؛ پس عالم مادّه ، عالم تزاحم و تمانع و برخورد است .
بسيار كمى از نسب و نظمهاى عالم مادّه شناخته شده است
و قد تبيّن بالأبحاث الطبيعيّة و . . . منها أكثر مما هو معلوم .
و به تحقيق تا امروز بحثهاى طبيعى و رياضى ، قسمتهاى بسيارى از اجزاى اين عالم و اوضاع و نسب و روابطى را كه ميان آنهاست و نظام حاكم در آنها را بيان و روشن كرده است و شايد آنچه از اوضاع و روابط و اقسام اين عالم مجهول است از آنچه معلوم است ، بيشتر باشد .
در عالم مادّه ، حركت جوهرى جسمانى و نباتى و حيوانى و انسانى حاكم است
و هذا العالم ، بما بين إجزائه . . . تقدم فى مرحلة القوّة و الفعل .
و اين عالم بهسبب آنكه ميان اجزايش ارتباط ( حقيقى و ) وجودى ، برقرار است ، ( نه اينكه ارتباط اعتبارى و جعلى وجود داشته باشد ، هرچند كه اقتضاى عالم طبيعت جدايى و پراكندگى باشد ) واحد و در ذاتش سيال و متحرك به حركت جوهرى است و اعراضش به تبع ( نه به عرض و مجاز ) جوهرش هم متحرك است .
علاوهبر اينكه حركت عمومى ( و شبانهروزى توسط ماه و خورشيد ) وجود دارد ، حركتهاى جوهرى خاص نباتى و حيوانى و انسانى نيز در آن هست و غايت و نهايتى كه اين حركت ( چه جوهرى باشد ، چه عرضى و چه شبانهروزى ) در نزد آن و در آن موقع متوقف مىشود ، عبارت از تجرد تامى براى متحرك است ، چنانكه بحث آن در مرحله قوّه و فعل گذشت . ( سرانجام قوه و استعداد ، فعليت و تجرد است ) .