من كه خود را زنده در عمرى دراز * خود نجستم ، مرده چون جوئيم باز « 1 »
من وقتى زنده بودم خويش را نيافتم ، شما چگونه من ؛ يعنى چون مردم ، روحم را پيدا مىكنيد . اساسا روح مردنى نيست ، بلكه مرگ ، نسبى است .
درجات و مراتب انسان
عرفا در مقامات سير الى اللّه ، سخنان شيرين و لطيفى دارند كه در حقيقت ، همه از منابع وحى و الهام انبيا و اولياى عظام مأخوذ است كه برخى از آنها از اين قرارند :
الف ) عالم فرق و اين هنگامى است كه انسان عالم كثرت امكانى و عرضى الوجود و فقرى الذات را وجود واقعى مىپندارد و ذات يكتا و بىتاى حضرت حق را به حقيقت وجود شهود نمىكند .
ب ) عالم فرق الفرق كه به اصطلاح عرفا عالم طبيعت ، عالم فرق الفرق است كه شخص يك تفرقه بهسبب ماهيات در وجود ببيند و يك تفرقه هم بهواسطه مادّه و مدت در عالم هستى مشاهده بكند .
ج ) عالم جمع و آن وقتى است كه عارف روى از عالم تفرقه به عالم وحدت نموده است و حضرت حق را به وجه وحدت در كثرت مىبيند و اين ، همان « سير من الخلق الى الحق » است . در اين مقام ، او از تفرقه حواس رهيده و از تهديد حوادث عالم ايمن گرديده و به وادى ايمن تمركز حواس به بركت
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
رسيده و به سكينت آرامش نائل آمده است .
د ) عالم جمع الجمع و آن ، همان « سير من الحق الى الحق » است كه عارف ، حق را جمع الجمع وجود و حقيقة الحقائق هستى شناخته است . آن ، به اعتبار مقام جامعيت ذات حضرت حق مىباشد كه جامع وجود ذاتى و شئونى و افعالى و آثارى خويش و مقام كثرت در وحدت و تجلى در متجلى است كه از آن به ولايت كليه تعبير مىشود .
هامش
( 1 ) . حكمت الهى عام و خاص ، ج 1 ، ص 321 - 322 .