همه عالم صداى نغمه اوست * كه شنيد اينچنين صداى دراز « 1 »
كه منظور از نغمه ، وجود منبسط و نفس رحمانى و كلمه « كن » است .
هرچيز جز او كه آيد اندر نظرت * نقش دومين چشم احول باشد « 2 »
ولى علامه طباطبائى تنها به اين امر اكتفا كرده است كه ممكن است در مخيلات نفوس ، صورتهاى گزافى وجود داشته باشد كه مناسب فعل حكيم نباشد كه آنها به بازىهاى متخيله نسبت داده مىشوند ، « 3 » نه اينكه از اين دعابات ( به فتح و ضم دال ) و بازىها ، براى مخدوش ساختن مثال ، چه متصل و چه منفصل استفاده كند ، چنانكه انسان كه خطا مىكند ، خطا در درون ذهن نيست ، بلكه در تطبيق ذهن با خارج خطا هويدا و اثبات مىگردد « 4 » و از اين نيز نبايد نتيجه گرفت كه عالم ، سراب و وهم است .
در حقيقت ، علم ، واقعنماست و داراى زيربناى علم حضورى است ، لذا علم ، منطبق با خارج و علم حضورى است ، هرچند ممكن است نفس در مقام صورتگيرى ، تغييراتى به وجود آورد كه در اين صورت ، بايد به مثل يا مقابلات آن پىبرد .
د ) تفاوت صور در مثال متصل و منفصل
4 . صورتهاى جزئى در عالم مثال و ذهن ، ماهيتا يكى هستند ؛ يعنى نيمه مجردند . با اين تفاوت كه اولى ، عرضى و متصل به نفس و دومى ، منفصل و مستقل و جوهرى است .
ه ) انسان با مرگ ، به عالم مثال منتقل مىشود
5 . تن انسان با مرگ كم و گموگور و دفن مىشود ، ولى عالم خيال او به عالم
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 302 - 304 .
( 2 ) . همان ، ص 304 ، پاورقى سبزوارى .
( 3 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 21 ، ص 322 .
( 4 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 163 .