اگر با آواز بلند ( يا آهسته ) سخن بگويى ( يكسان ) است كه بدون شك او نهان ، بلكه نهانتر را نيز مىداند . و معاد تن انسان ، دنيا و معاد خيال او ، ملكوت و معاد عقل وى ، جبروت است و وقتى انسان مرد خيال متصل و عقل جزئى او بهترتيب به خيال منفصل و عقل كلى مىپيوندد و سرّ اخفاى او به صفات اجمل و اسماى حسنى ؛ يعنى عالم لاهوت و بالاخره او به ذات هاهوتى ، متصل مىگردد ، پس كمال انسان ، گذشتن از ملك و ملكوت و جبروت و صفات و اسماى حسنا و اتصال به ذات اقدس لم يزل و لايزال او و فانى شدن در هويت او و باقى به بقاء اللّه است :
هركسى كو دور ماند از اصل خويش * بازجويد روزگار وصل خويش
ب ) چرا اساس علم حصولى ، علم حضورى است ؟
2 . اساس علم حصولى ، علم حضورى است ، تا انسان از درون به چيزى اتصال نيابد ، موفق به علم حصولى نمىشود ، لذا قوّهء خيال او صورتى از علم حضورى را گرفته ، در خود نگه مىدارد . در اين صورت علم حضورى به علم حصولى تبديل مىيابد و هروقت خواست از خارج حكايت مىكند .
ج ) ملاصدرا و اعتقاد او به عالم مثال
3 . ملاصدرا مىفرمايد : ما به وجود عالم مقدارى و غيرمادى ايمان داريم ، چنانكه شيخ شهاب الدين سهروردى به آن اعتقاد دارد ، جز اينكه صور متخيله در نزد ما از ملكوت نيست ، زيرا ظهور تصرفات خيالى و بازىهاى گزافى و صور قبيح كه مخالف فعل حكيم است ، فقط در عالم صغير نفسانى و بهدليل شيطنت قوّهء متخيّله اوست ، علاوهبر اينكه صور مرآتى نزد ما كه بهسبب آينههاى مختلف پيش ما حاصل مىشوند ، سايههاى حقايق محسوس هستند كه داراى ثبوت ظلى و بالعرض و از قبيل حكايت از خارج هستند و حكايت شىء ، غير از حقيقت آن است . بعضى از عرفا گفتهاند :