( مثل اينكه جمع كثيرى از مردم ، بعضى از كسانى را كه در گذشته بودند ، نديدهاند ، مانند صحابهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، ولى اسم و رسم و سيرهء آنها را شنيدهاند ؛ درنتيجه هريك از آنها در پيش خود قيافههاى مناسبى از آنها ؛ يعنى صحابه ، براساس صفاتشان كه نزد آنهاست ، تمثل - نه تشكل ، زيرا در تشكل ، انقلاب ذاتى پيش مىآيد ، ولى در تمثل چنين نيست و قبلا بيان شد كه تمثل ، مربوط به بيننده است نه مرئى - و تصور مىكنند ، اگر چه هريك هيئاتى نزد خود دارد كه در ديگرى نيست كه اين اختلاف در تصور مردم در قيافهها ، باعث اختلاف وجود آنها ؛ يعنى صحابه نمىشود ) . « 1 »
چند نكته دربارهء عالم مثال
الف ) خيال متصل و منفصل
1 . انسان يك ظاهرى دارد كه همان جسم است كه از سنخ و ناحيهء عالم ناسوت و ملك است و يك حافظهاى نيز دارد كه همان خيال متصل است كه مسانخ و مناسب با عالم مثال منفصل و ملكوت و عمق عالم طبيعت است كه در موقع ؛ مثلا رؤياى صادقه ، روح انسان كه از تدبير بدن آزاد مىشود ، صور ذهنى او شروع به فعاليت مىكند و در اين موقع حافظه به عالم ملكوت و عالم شبحى و مقدارى مىپيوندد ، با اين تفاوت كه در مرگ رابطهء روح از بدن كاملا قطع مىشود .
و انسان يك سرّى نيز دارد كه عمق عالم خيال است كه آن همان عقل جزئى است كه از سنخ عالم جبروت و عقل كلى است و يك سرّ سرّى هم دارد كه همان عرش حضرت حق است ؛ چنانكه روايت شده است : « قلب المؤمن عرش الرحمن » كه اگر آخرين حجاب انسان بر طرف شود ، خدا را رؤيت مىكند .
قرآن درمورد سرّ السرّ مىفرمايد :
وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى
« 2 » ؛
هامش
( 1 ) . همان ، فصل 21 ، ص 322 .
( 2 ) . طه ، آيه 7 .