و از گفتهء ملاصدرا نيز مىتوان فهميد كه او به عقول عرضيه ، البته با حك و اصلاح در نحوهء استدلال و مورد ادعا اعتقاد دارد « 1 » ، زيرا وى مىفرمايد : وقتى ممكن اخس از بارىتعالى يافت شود ، واجب است كه ممكن اشرف قبل از آن يافت شده باشد و الّا اگر باهم يافت شوند ، در ذات خداوند جهات متعدد تحقق مىيابد و اگر اول ، اخس خلق شود سپس اشرف ، بهواسطهء اخس ، اخس بايد اشرف شود و اشرف ، اخس و اين خلف است . ( علاوهبر اينكه علت از لحاظ شدت وجودى ، مقدم بر معلول است و محال است اخسّ بر اشرف مقدم شود ) .
و اگر وجود امكان اشرف فرض شود ، درحالىكه نه از واجب الوجود صادر شده باشد و نه از يكى از معلولاتش ، پس ممكن اشرف بالضروره ، بيشتر مقتضى ايجاد خود است تا خداوند كه اين محال است ، چون امكان اشرف ، ممكن الوجود است و خدا واجب الوجود و بايد تنها حضرت حق علت آن باشد ( و اگر او علت آن باشد مطلوب حاصل است ) و ممكن است قاعدهء امكان اشرف ، به علت و معلول و اشديت و اضعفيت و حمل حقيقت و رقيقيت برگردد « 2 » ؛
حتى ارسطو در كتاب خود بهنام اثولوجيا گواهى مىدهد كه در وجود مثل نوريه موافق استادش افلاطون است : « فكتابه المعروف باثولوجيا يشهد بأن وافق مذهب استاده فى باب وجود المثل العقلية للانواع و الصور المجردة النورية . . . « 3 » » . و ملا هادى سبزوارى « 4 » و بهويژه علامه طباطبائى آنرا هم بيان كردهاند و هم اثبات « 5 » ، نه اينكه ثابت كنند كه افراد ، بلكه انواع منحصر به فرد ، در عالم ملكوت شبيه به انواع مادّه در عالم ناسوت و ملك و مصاديق حقيقى آنها هستند و ماهيتهاى آنها ، عين ماهيتهاى انواع مادّى است .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 302 - 303 .
( 2 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 20 ، ص 320 - 321 .
( 3 ) . اسفار ، ج 2 ، ص 64 .
( 4 ) . شرح المنظومه ، ص 203 .
( 5 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 20 ، ص 317 .