تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
طريق اتصال نفس با عالم عقل ، اعم از عقول طوليه يا عقول عرضيه ) تعقل مىكنيم ، مستلزم اين نيست كه مقعول ما ، فرد و مصداق حقيقى ماهيت ( كلى و مفهومى و ذهنى ) نوعى انسانى باشد ، تا اين‌كه ( آن انسان معقول ) ، مثال عقلى ( يا رب النوع يا فرد اعلا براى نوع ( مفهومى ) انسانى باشد . ( روى اين حساب ، به‌طور كلى حمل كليات ذهنى مثل : انسان و اسب و . . . بر عالم عقل حمل رقيقت بر حقيقت است ، مشروط بر اين‌كه ملاك كليت ، اتصال آن‌ها با عالم عقل باشد ) .

عقل جزئى و ذهنى رشحه‌اى از عقل كلى و وجودى است

آنچه قبلا گفته شد ، درمورد مفهوم ذهنى و فرد عقلانى خارجى بود و آنچه در اين خلاصه بيان شد ، اين است كه طبق گفتهء افلاطون ، ادراك يك كلى ، عبارت از مشاهدهء عقل مجرد با علم حضورى است ، مخصوصا اين‌كه علامه طباطبائى ، ادراك كليات را همان اتصال ذهن با عالم عقل مىداند كه در خارج از ذهن تحقق دارد . « 1 » علامه طباطبائى ، در جاى ديگر مىفرمايد : صدق مفهوم انسان بر انسان كلى و ربّ النوع كه به‌نحو اتصال تعقلش مىكنيم ، دليل براين نيست كه معقول ما فردى از ماهيت نوعى و كلى و مفهومى انسانى باشد ، پس چرا جايز نباشد معقول ما ( رشحه‌اى از ) يكى از عقول طوليه ( و به قول مشائين ، عقل فعال ) نباشد كه در سلسله علل دور يا نزديك انسان قرار دارد ، چون آن واحد عقلى در خارج ، واجد كمال انسان و انواع ديگر است و حمل عقل خارجى بر عقل در ذهن انسان ، از باب حمل حقيقت و رقيقت است ؛ يعنى عقل جزئى و ذهنى ، رشحه‌اى از عقل خارجى و كلى است . « 2 »

بحث تاريخى درمورد عقول عرضيه

رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : « ان لكل شىء ملكا حتى قال ان كل قطرة من المطر ينزل
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 11 ، فصل 3 ، ص 244 و مرحله 5 ، ص 77 . ( 2 ) . همان ، ص 319 .