صرف صدق مفهوم بر چيزى ، دليل اين نيست كه آنچيز مصداق و فرد نوعى آن باشد
و فيه : أنّ جريان قاعدة إمكان . . . عقليّا للنوع الانسانى .
آن استدلال اشكال دارد ، زيرا جريان قاعده امكان اشرف ، تنها مشروط به اين است كه اشرف و اخس در ماهيت نوعى مشترك باشند ، تا اينكه وجود اخس در خارج به لحاظ ماهيتش بر ( وجود عقلى ) امكان اشرف دلالت كند ، درحالىكه مجرد و صرف صدق مفهوم ( كلى مثل انسان ) بر چيزى ( مثل فرد اعلا يا رب النوع ، مستلزم اين نيست كه آن مصداق ( رب النوع ) ، حقيقتا ، فرد نوعى براى آن ( مفهوم مثل انسان ) باشد .
علامه مىفرمايد : و اما لو لم يشترط فى جريان القاعدة كون الاخسّ و الاشرف داخلتين تحت ماهية واحدة نوعية فالاشكال اوقع « 1 » ، چنانكه ( صرف ) صدق مفهوم علم ( حصولى ) بر علم حضورى ، مستلزم اين نيست كه علم حضورى ، كيف نفسانى ( و مصداق و فردى از آن علم حصولى ) باشد .
پس براى مثال ، جايز است كه مصداق و فرد عقلانى از مفهوم انسان كلى كه آن ( مفهوم كلى ) را تعقل مىكنيم ، عقل كلى ( وجودى ) از ( جنس ) عقول طوليه باشد ( كه در نظر مشّائيان همان عقل فعّال است ) كه نزدش كمالات اولى ( انسانى مثل ناطقيت و مدرك كليات ) و ثانوى ( مثل ملكات علمى و اخلاقى ) كه براى انواع مادى ( مثل انسان و اسب متحقق ) است ، وجود داشته باشد ؛ بنابراين ؛ مثلا مفهوم انسان بر آن ( عقل كلى از عقول طوليه ) كه كمال وجودى انسان را واجد است ، صادق است ( كه تنها به اين دليل كه كمالات انسان در عقل فعال وجود دارد ) ، نه اينكه آن ( عقل كلى از آخرين عقول طوليه ) ، فردى ( يا مصداقى واقعى ) از افراد ( مفهوم ) انسان باشد . ( يا اينكه ؛ مثلا مفهوم كلى انسان كه بر ربّ النوع صادق است ، دليل واقعيت داشتن رب النوع باشد )
خلاصه اينكه ، فى المثل صدق مفهوم انسان بر انسان كلى مجردى كه آنرا ( از
هامش
( 1 ) . نهاية ، ص 319 .