تدبير امر مىكند يا اينكه جوهر عقلى از عقول طوليه باشد كه امر عموم انواع به آن منتهى مىشود ، پس اين حجت و دليل ( كه بهعنوان دليل دوم وجود مثل افلاطون ) آورده شده است ، در اثبات عقول مجردهء ( عرضيهء افلاطونى ) كافى نيست .
تماميت عليت عقل مفارق ، بهتخصيص صور نوعيه در حوادث مادى است
علامه طباطبائى در جاى ديگر در ابطال دليل اول و دوم شيخ اشراق مىفرمايد :
مشّائيان از نسبت دادن حوادثى كه در عالم مادّه وجود دارد ، به جوهر عقل مفارق ابا ندارند ، جز اينكه نسبت جوهر مفارق به تمام حوادث على السويه است . پس بايد در وجود و تحقق هرخصوصيتى ، مخصصى وجود داشته باشد ، تا بهوسيلهء آن ، عليت ، تمام شود و خصوصيت صادر گردد و اگر مخصّص نيز عقل مفارق باشد ، مشكل - دور و تسلسل - بهوجود مىآيد ، لذا بايد مخصص مادى - صور نوعيه - وجود داشته باشد ، تا ضرورتا ، حوادث بهوجود بيايند و اين ( صور مادى ) همان مخصص مادى است كه حوادث مادى با مشاركت جواهر مفارق به آنها نسبت داده مىشوند ؛ بنابراين ، استدلال مشّائيان شامل عقول عرضيه نمىشود . « 1 »
بنابر نظر حكماى اشراق ، صورت نوعيه از قبيل اعراض مىباشد . بهعقيده ايشان اجسام ، يك جوهر بسيط مىباشند كه اعراض گوناگون بر آنها طارى و عارض مىگردد و اختلاف ميان اجسام ، تنها به اعراض آنهاست .
جسم بنابر رأى مشائين ، مركب از ماده و صورت است و طبق نظريه اشراقيين ، جسم مركب از ماده و صورت نيست ؛ يعنى حكماى مشا ، هيولاى اولى را جزء جسم مىدانند اما حكماى اشراقى ، منكر وجود هيولاى جوهرى هستند . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 53 ، پاورقى علامه .
( 2 ) . محمد على گرامى ، آغاز فلسفه ، بوستان كتاب ، 1387 ، ص 375 .