ديگر اينكه ، صفاتى مخصوص حضرت إله است ، كه مثل وجود مطلق و وجوب بنفسه و وحدت حقه حقيقيه و غناى بالذات و ضرورت ازلى در وجود و صفات او و . . . باشد .
ديگر اينكه ، شركت در كمالات براى حضرت حق با مخلوقات ، خدشهاى به توحيد وارد نمىسازد ، مثل شريك بودن او در هستى و وجوب و علم و قادر بودن و فاعليت و حتى خلقت ، با اين تفاوت كه خداوند در آن اوصاف ، مصداقا از مخلوقات خود جداست ، نه مفهوما .
ملائكه از منظر متكلمان ، حكما و روايات
بسيارى از متكلمان ، مثل محقق دوانى ، علامه تفتازانى ، فخر رازى و . . . ملائكه را اجسام لطيف و قادر بر تشكلات مختلف مىدانند كه صحيح نيست ، زيرا : اولا : جسم نيستند و ثانيا : تشكلات گوناگون آنها ، سبب انقلاب ذاتى مىشود ، بلكه آنها متمثل مىشوند كه اين مربوط به ديد اشخاص و روحيات آنهاست ، نه تغيير ذاتى آنها ، چنانكه بحث آن گذشت .
علىرغم متكلمان ، فلاسفه معتقدند كه عقول ، همان ملائكه هستند ، زيرا برخى از آنان كرّوبيان ( عقول مجرده ) هستند كه تنها مشغول تسبيح و تقديس الهى مىباشند و فريقى ، واسطه در علوم انسان و وحى و الهام و حدس انبيا و اوليا و اوصيا و ابرارند و عدهاى كارگزاران عالم طبيعت و مراقب اعمال بشرند .
بو على سينا در الهيات شفا گفته است : وجود چون از واجب الوجود صادر شود ، هرمرتبهء بعدى آن ، انقص از مرتبهء سابق است ، پس اعلاى طبقات موجودات امكانى ، ملائكه روحانيه است كه حكما آنرا عقول خوانند و بعد از آن ، مرتبهء ملائكه است كه حكما آن را نفوس مجردهء فلكيه گويند و اين نفوس فلكيه ، ملائكهء عملهاند . . . مراد از ملائكهء عمله ، تواند بود كه اعم باشد از نفوس مجرده و منطبعه . . . . « 1 »
هامش
( 1 ) . عبد الرزاق لاهيجى ، گوهر مراد ، تصحيح زين العابدين قربانى ، ص 339 .