و در حديثى نقل شده است : « اطّت السماء و حق لها أن تئطّ ، ما فيها موضع قدم الا و فيه ملك ساجد او راكع ؛ آسمان از ثقل حمل ناله كرد و سزاوار است كه آن چنين كند ، زيرا هيچجاى قدمى در آسمان نيست ، مگر اينكه در آن ملك ساجد يا راكعى وجود دارد » .
دلايل وجود صادر اول
الف ) صادر اول ، تنها بايد موجود عقلى باشد ( عقل ، جوهر است ) و الّا اگر عرض باشد ، نياز به موضوع دارد ، پس آن مركب از عرض و موضوع است كه بر خلاف وحدت صادر اول است و اگر هيولا باشد ، بايد صورت هم داشته باشد و اين تركيب است كه باز خلاف فرض است و اگر صورت باشد ، در تشخص وجودى و تعين نوعى خود به هيولا نيازمند است ، چنانكه در مرحله ششم ، فصل هفتم بيان شد و اگر جسم باشد ، مركب از مادّه و صورت است كه باز خلاف فرض وحدت است و اگر نفس باشد ، بايد در افعال خود نياز به مادّه داشته باشد كه باز تركيب و خلاف فرض مذكور لازم مىآيد ؛
پس صادر اول ، بايد عقل باشد كه ذاتا و از لحاظ فعل ، غيرمادى است . در حقيقت وجود صادر اول ، واحد و بالفعل و اينكه موجودى است كه تنها به علت خود محتاج است و در تأثير تنها به اذن خداوند نياز دارد « 1 » و به مادّه و صورت و زمان و مكان و شرايط بعد و قرب و وضع و محاذات و . . . احتياج ندارد و به قول عبد الرزاق لاهيجى قاعدهء « الواحد لا يصدر عنه الا الواحد » با اختيار و قدرت خداوند منافات ندارد . « 2 »
ب ) در مرحله ششم ، فصل هشتم و در مرحله يازدهم ، فصل ششم ، بيان گرديد كه وجود ادراكات كلى در نفس قابل انسان ، توسط عقل مفارق است . علاوهبر اينكه
هامش
( 1 ) . مجلسى ، بحار الانوار ، ج 59 ، ص 212 .
( 2 ) . عبد الرزاق لاهيجى ، همان ، ص 293 .