جهات عقل اول ، جهات زياد عالم مثال و عالم طبيعت را توجيه نمىكند
لكنّ الجهات الموجودة فى عالم . . . طريق إلى إحصاء عددها .
ولى جهات موجود در عالم مثال كه دون و ذيل عالم عقل است ، بهحدى ( زياد ) است كه صدور ( و وجود تعداد ) جهات كمى كه در عقل اول تحقق دارد ، كافى ( براى ايجاد عالم مثال كه حيثياتش زياد است ) نيست . ( بهقدرى در عالم مثال ، تعدد هست كه جهات چهارگانه يا ششگانه عقل اول ، مكفى براى ايجاد و تدبير آن نيست ) لذا به صدور عقل دوم ، سپس سوم و همينطور . . . ( چهارم ، پنجم و . . . ) نياز است تا جهات ، به اندازهاى برسند تا صدور عالم مثال كه قرب و پهلوى عقل ( فعال ، بنابر نظر مشّائين ) است ، كافى باشد . ( پس روشن شد كه عقول طولى زيادى وجود دارد . نه اينكه طبق رأى مشهور بين مشّائين ده عقل وجود داشته باشد . « 1 » بايد دانست استدلال مذكور متوجه مشائيان نيز است ، به اين معنا كه كثرت جهات عقل فعال ، بايد بهاندازهاى برسد تا كافى باشد موجد عالم طبيعت و مدبر آن باشد ، به همين دليل است كه مشائيان و اشراقيان به عقول طوليه اعتقاد دارند ، ولى مكفى نيستند ) .
عقول طوليه و عرضيه
مشّائين ، تنها به عقول عشره طوليه معتقدند و آخرين آنرا هم عقل فعّال مىدانند .
دليل آنها نيز اين است كه چون طبق هيئت بطلميوس ، نه فلك وجود دارد ، لذا نه عقل اثبات مىكنند و عقل دهمى نيز براى تدبير كره زمين ، به آنها مىافزودند و مىگفتند :
عقل عاشر ، به لحاظ فقر و امكانش ، منشأ تحقق هيولاى عالم طبيعت و بهلحاظ وجوب بالغير و فعليتش ، منشأ وجود نفوس و صدور عالم ملك مىباشد ،
ولى ملاصدرا طبق نظر شيخ الرئيس مىفرمايد : اگر محرّك هريك از كرات و
هامش
( 1 ) . ر . ك : على شيروانى ، ترجمه و شرح بداية الحكمه ، ج 4 ، ص 241 .