كواكب ، مربوط به فلك خاصى باشد ، بايد تعداد عقول ده قسم باشد و اگر حركت هريك به محرّك خاصى نياز داشته باشد ، تعداد عقول بيشتر از ده قسم است و ابن سينا احتمال دوم را قبول مىكند . « 1 »
با رد شدن هيئت بطلميوس ، فلسفه خدشهدار نمىشود ، چه سخن بطلميوسيان به عنوان اصل موضوع در فلسفه پذيرفته شده بود ، لذا خطا ، خطاى در مصداق و مثال است ، نه در حكم كلى فلسفى ، پس مورد مثال ، كه سبب شده است به ده عقل باور داشته باشند ، خطاست ، نه قانون كلى نظام طولى عقول مجرده .
ولى علامه طباطبائى ، تعداد عقول را معين و احصا نمىكند ، زيرا او براين باور است كه آنها بايد بهحدى برسند كه مكفى براى جهات زياد در عوالم عقول عرضيه ( و يا تنها طبيعت باشد ، طبق رأى مشائيان ) باشد . به اين ترتيب ، به عقول طوليه نيز اعتقاد دارد و از نظريات علامه در اواخر بدايه و نهايه مىتوان بهدست آورد كه او عوالم هستى را از نظر طولى ، عبارت از عقل و ملكوت و ملك مىداند . نظريه وى هم به شرع نزديك است و هم تا حدودى به شيخ اشراق ، زيرا شيخ اشراق هم به عقول طوليه و هم به عقول عرضيه اعتقاد دارد . خواجه طوسى هم بهجاى اثبات عقل فرموده است : دليلى براى محاليت آن وجود ندارد . « 2 »
عدهاى از متكلمان جواهر عقلى را به اين دليل رد كردهاند كه آنها از جهت اينكه جسم و جسمانى نيستند ، شبيه به واجب الوجود مىشوند ، درحالىكه مخلوقات از جهت مفهوم تحقق و حيات و . . . با خداوند يكساناند ، آيا اين اشتراك معنوى وجود و حيات شرك است ؟ حاشى اللّه عن ذلك و تعالى عن ذلك .
لذا بايد در اين مورد به سه مطلب اذعان پيدا كرد : يكى اينكه ، خداوند متصف به صفات امكانى ، مثل محدوديت و معلوليت و ماهيت داشتن و وحدت عددى و . . . نمىشود .
هامش
( 1 ) . شرح الهداية الاثيريه ، ص 368 - 370 .
( 2 ) . كشف المراد ، ص 185 .