واسطه بودن عقل اول ، ميان خالق و مخلوق ، عجز خالق نيست
و لمّا كان معنى أوّليّته هو تقدّمه فى . . . للقدرة و تقييدا لإطلاقها .
و چون معناى اوليت عقل اول ، همان تقدم او در وجود بر موجودات امكانى ديگر است و آن تقدم نيز بهمعناى عليت است ، پس عقل اول ، علت متوسط ، ميان واجب الوجود تعالى و ساير موجوداتى است كه صادر از عقل اول مىشوند ، لذا آن ( عقل اول ) ، واسطه در صدور ( و ايجاد ) مادون خود مىباشد ( عقل اول ، صادر اول و مصدر دوم است ) و آن قاعدهء الواحد ، باعث تحديد و محدودكردن قدرت مطلقه واجب الوجود كه عين ذات متعاليه اوست ، بنابر آنچه برهان وحدت ذات و صفات ( در فصل چهارم ) گذشت ، نمىشود .
و آن به اين دليل است كه صدور كثير از جهت اينكه كثير است ، از واحد از جهت اينكه واحد است ، بنابر آنچه ( در مرحلهء هفتم ، فصل چهارم ) گذشت ، محال است و قدرت خداوند تنها به امور ممكن تعلق مىگيرد و اما محالات ذاتى كه باطل الذات مىباشند ، مانند سلب شىء از خودش و جمع بين نقيضين و رفع آندو ، ذاتى ندارند ( تا چه رسد به اينكه وجود داشته باشند .
البته ، بعضى صدور دو معلول را از علت واحد ، ممكن بالذات و ممتنع الوقوع دانستهاند ، مانند صدور دو معلول از علت اولى بسيط الذات واجب الوجودى كه آن دو در حد ذاتشان ، ممكناند الّا اينكه لازمهء وقوعشان ، تركب علت واجب تعالى از دو خصوصيت ذاتى است ، درحالىكه فرض اين است كه ذات واجب الوجود ، بسيط است : « ربّ ممكن بالذات ممتنع الوقوع كصدور معلولين من العلة الاولى البسيطة بذاتها ، فانهما فى حد ذاتهما ممكنان الّا أنّ لازم وقوعهما تركب العلة الاولى من خصوصيّتين ذاتيّتين و المفروض بساطتها فى ذاتها » . « 1 » ) تا تحت قدرت ( خداوند ) قرار بگيرند .
هامش
( 1 ) . محقق اصفهانى ، نهاية الدرايه ، ج 3 ، ص 41 .