كه هرماهيت غيرمادى ، كه همان مجرد است ، موجودى است كه كثرت افرادى ندارد و آن همان مطلوب ( ما ) است .
امكان نحوهاى از كثرت افرادى ، در عقل مفارق ، وجود دارد
نعم ، تمكن الكثرة الأفراديّة فى . . . كان لها عند كونها مادّية .
بله ، كثرت افرادى ( نسبى ) در عقل مفارق ( عالم برزخ و قيامت كبرى ) ممكن است ( تحقق پيدا كند ) كه آن درمورد افرادى از نوع مادى ، مانند انسان است كه شخصى با حركت جوهرى از مرحلهء مادى و امكان ( استعدادى ، خارج شود ) و به مرحلهء تجرد و فعليت ( برسد و ) كمال يابد . ( به اين ترتيب ، اختلاف نفسها و روحهاى انسان در عالم عقل ، اضافى و مقايسهاى است ، نه نفسى ) .
پس ، تميز فردى ( كه يك نوع كثرت است ) كه با آن افراد در وقتى كه مادى بودند همراه بود ( و اكنون كه در عالم عقل مىباشند ) ، همچنين قرين و همراه است . ( تكثر و تميز روحها در اين عالم ، مايهء تميز آن روحها در عالم عقل مفارق است ، با اين تفاوت كه تكثر در عالم مادّه مربوط به مادّه و ماديات است ، لذا تكثر ، فردى است و در عالم مجرد تكثر ، منوط به شخصيت روحى است و چون مادّه وجود ندارد ، لذا تميز ، نوعى است ، نه فردى و اگر علامه كثرت افرادى مىداند با مقايسهء افراد مادى در دنياست ) .
در عقل مفارق ، كثرت نوعى طولى و عرضى وجود دارد
ثم إنّه ، لمّا استحالت الكثرة الأفراديّة . . . معلولات عقل واحد فوقها .
سپس ( بايد بدانيم ) كه وقتى كثرت افرادى در عقل مفارق محال است ، پس اگر در آن ( عقل ) كثرتى باشد ، كثرت نوعى است . ( كه اگر در يك مرتبهء وجودى باشند حكم مثل را دارند كه هيچكدام علت يا معلول ديگرى نيست و اگر در يك مرتبهء وجودى نباشند ، حكم عقول طوليه را پيدا مىكنند . ) به اين معنا كه در آن عالم ، انواع متباين