يافت مىشوند كه هرنوعى از آنها منحصر در يك فرد است . ( چرا كه در آن عالم ، مادّه وجود ندارد كه ملاك كثرت فردى شود ، پس ملاك كثرت فردى زيد و عمرو كه تحت نوع انسان هستند مادّه است و در عالم مجرد ، آندو ، دو نوع هستند مگر اينكه آندو در ارتباط با دو فرد مادى خود در عالم دنيا ملاحظه شوند كه كثرت فردى و نسبى مىشوند ) .
و آن به يكى از دو وجه طولى يا عرضى تصور مىشود : كثرت طولى به اين نحو است كه در آنجا ( عوالم مفارق ) ، عقل ( مستقيما توسط حضرت حق ، به ملاك وحدت « 1 » و بساطت و تجرد صرف ) يافت مىشود ، سپس عقل ( ديگرى توسط عقل او يافت و موجود مىشود و همينطور . . . ) تا به عدد معينى ( كه مشّائين ده قسم مىدانند و علامه طباطبائى سه قسم ) برسد كه هرعقل سابق و قبلى از آن ( عقول ) ، علت فاعلى ( عقل ) بعدى مىباشد كه با آن مبانيت نوعى دارد و كثرت عرضى به اين نحو است كه در آنجا ( عقول عرضيه ) انواع زياد و متباينى يافت مىشوند كه برخى از آنها نه علت بعضى ديگرند و نه معلول ، و آنها كلّا معلول عقل واحد و فوق خودشان مىباشند .
( حكماى مشاء عقول عرضى را منكرند و فقط به عقول طوليه اعتقاد دارند « 2 » و حكماى اشراق و اصحاب حكمت متعاليه هردو را باور دارند ) .
فصل يازدهم : عقول طوليه و صادر نخستين
صدور واحد از واحد
الفصل الحادى عشر : في العقول . . . الواجب تعالى فى وحدته .
فصل يازدهم ، درمورد عقول طوليه و اول چيزى است كه از بين آنها ( بهعنوان عقل اول ) صادر مىشود ؛ چون واجب تعالى ، واحد و بسيط ، از تمام جهات مىباشد ،
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 7 ، ص 204 .
( 2 ) . ابن سينا ، الشفاء الإلهيات ، مع مقدمة : ابراهيم مذكور ، ص 402 .