و بايد دانست كه نفس ماهيت ، تكثر افرادى پيدا نمىكند ( چون ماهيت به حمل اولى ، فقط ماهيت است و به حمل شايع يا واحد است يا كثير و . . . ) مگر اينكه با مادّه قرين بشود و برهان و دليل آن ( كه مثل برهان در مرحله پنجم ، فصل ششم است ) اين كه كثرت عددى يا به تمام ذات ماهيت است ( مانند تفاوت كمّ و كيف كه كلا متفاوت مىباشند و هيچ نحوه اشتراكى هم ندارند ) يا به بعضى از ذات آن است ( مانند تفاوت اسب و آهو كه در حيوانيت مشترك و در فصل ، متفاوت هستند ) يا به خارج از ذات آن است ( و آن كثرت خارج از ذات ) يا به لازمهء ماهيت چيزى است .
يا جدا از آن و عارضى است و براى اقسام سهگانهء اولى ، محال است كه فردى موجود شود ، زيرا هروقت فردى براى آن اقسام يافت شود ، كثير است و ( قاعدتا ) هر كثيرى از آحاد و افرادى تأليف و تركيب يافته است و هريك از آحاد ، ضرورى است كه كثير باشد ، زيرا آن ، مصداق ماهيتى ( است كه ذاتا كثير است ، پس فرد هم بايد كثير باشد ، براى اينكه هرفردى از ماهيت ، ماهيت و علاوه بر آن ، داراى خصوصيات فردى است ) و اين كثير ( كه از يك فرد حاصل مىشود ) ، همچنين از آحاد تأليف يافته است ، پس تسلسل حاصل مىشود . ( يك فرد ، كثير است و كثير از افراد تشكيل شده است و افراد ، از فرد و فرد هم كه ذاتا كثير است و همينطور . . . ، كه اين تسلسل است و درنتيجه ، چيزى نبايد يافت شود ، درحالىكه اشياى ماهوى يافت شدهاند ، پس كثرت ، نه ذاتى آنهاست و نه لازم ، بلكه عارضى است ) .
و ( لذا هيچ ماهيتى ) به واحد نمىرسد ، ( پس براى آن اقسام سهگانهء اولى ، فردى تحقق نمىيابد ) و ( چون فرد پيدا نمىشود ) كثير هم تحقق نمىيابد و اين خلف است .
( زيرا كثرت در عالم خارج واقعيت دارد ، چنانكه فرد واقعيت دارد ) بنابراين ، ( سبب ) كثرت ( در افراد ماهوى ، از ناحيه ) خارج و مفارق از ماهيت است كه در لحوق و عروض آن به مادّه قابل ( جهت كثرت ) ، نياز است ؛ لهذا هرماهيتى كه كثير الافراد است ، مادى است ( نه اينكه كثرت ، ذاتى ماهيت باشد ) كه عكس نقيض آن اين است
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 728
مساهمون: رحمت الله شريفي نجف آبادى
ص٧٢٨