چه او سبب مستقيم عقل مفارق و به اصطلاح مشّائين عقل اول است و اين خاصيت عقل مفارق است كه علت مستقيم عالم مثال باشد و همچنين است عالم مثال كه مستقيما مفيض و مدبر عالم ماده است ، نه اينكه اول خداوند عوالم مترتب هستى را ايجاد كند ، سپس هركدام را نسبت به بعدى علت قرار بدهد ، چه ذاتى شىء ، معلل نيست . علاوهبر اينكه طبق اصل توحيد افعالى ، ذات اشيا و آثار ذاتى آنها و بهطريق اولى آثار عرضى آنها ، از آن حضرت حق است . افزون بر آنكه براساس اينكه تمام مخلوقات ، وجود رابط و ممكن به امكان فقرى و داراى هويت تعلقى و تعلقى الكون هستند ، قهاريت و معيّت قيومى و احاطهء ذاتى واجب الوجود ، متقنتر و مستدلتر است .
سنخيت عوالم كلى سهگانه با يكديگر
و يتبيّن أيضا بمعونة ما تقدّم . . . الموجود فى علم الواجب تعالى .
و همچنين با كمك آنچه گذشت كه علت مشتمل كمال معلول ، بهنحو اعلى و اشرف است ، روشن مىشود كه عوالم سهگانه ، مطابق و موافق ( و همآهنگ و همسنخ با يكديگر مىباشند ، ضمن اينكه ترتيب و عليت و معلوليت ، در ميان آنها حاكم است ) مىباشند . پس در عالم مثال ، نظام مثالى ، مشابه با نظام عالم مادى وجود دارد ، درحالىكه عالم مثال ، اشرف ( و اعلا ) از عالم ماده است . و در عالم عقل ، نظام عقلى وجود دارد كه مطابق ( و همآهنگ و همسنخ ) با عالم مثال است . ( با اثبات سنخيت روشن مىشود كه اين عالم ، بيگانه و جدا از عالم ربوبى نيست ، بلكه جهان طبيعت آيه و نشانه عوالم برتر است تا برسد به عالم ربوبى .
علامه طباطبائى در اين خصوص مىفرمايد : هيچ موجود ممكنى چه مادى باشد چه غيرمادى چه عالى باشد چه سافل ، وجود ندارد ، مگر اينكه آيه و نشانهء