من شىء - مانند مولودها كه از مادراناند ، زيرا متعارف اين است كه كلمه « من » بر مادّهء شىء داخل بشود - يا لا من شىء » است . الشىء اما من شىء او من لا شىء اولا من شىء .
عالم عقل و مثال
فعالم العقل مجرّد عن المادّة . . . بالتغيّر لا تغيّر فى العلم .
عالم عقل ، مجرد و دور از مادّه و آثار آن ( مانند بعد ، شكل ، وضع و كيف ) مىباشد و عالم مثال ، مجرد از مادّه است ، ولى آثار آن مثل : ابعاد ، اشكال ، اوضاع و غيره ( نظير بعضى از اقسام كيف مثل : طعم ) را دارد ، پس در اين عالم ، شبحهاى جسمانى ( مثل قيافههاى اجسام گياهى ، حيوانى ، انسانى و غيره ، بدون اينكه مادّه داشته باشند ) وجود دارند كه متمثل در صفت اجسامى مىشوند كه در عالم ماده وجود دارد .
( فى المثل ممكن است ملكى طبق مثال و نمونهء يك انسان درآيد ، نه اينكه متشكل بشود ، لذا تمثل غير از تشكل است ، زيرا تشكل چيزى مربوط به خود آنچيز و ثابت است ، ولى تمثل ، مثل ملكى كه بهصورت انسان درمىآيد ، مربوط به روحيات انسان است كه درواقع ، انسان ، طبق همان خصلتهاى روانى ، بينندهء اوست . به اين ترتيب در تمثل ، بر خلاف تشكل ، انقلاب ذاتى نيز پيش نمىآيد . به همين دليل ، قرآن درمورد بشارت حضرت جبرئيل عليه السّلام به حضرت مريم عليها السّلام براى ولادت حضرت عيسى مسيح عليه السّلام براى او ، مىفرمايد :
فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا
« 1 » « 2 » .
آن عالم مثالى طبق نظامى شبيه به عالم مادّه است ، الّا اينكه بعضى از آن اشباح كه بهدنبال هم مىآيند ، براساس ترتيب وجودى است كه ميان آنها حاكم است ، نه اين كه بهوسيله تغيير از صورتى بهصورت ديگر ، يا تغيير از حالتى به حالت ديگر باشد كه اين با خروج از قوّه به فعل ، از طريق حركت ، طبق آنچه شأن عالم مادّه است ،
هامش
( 1 ) . مريم ، آيه 17 .
( 2 ) . الميزان فى تفسير القرآن ، ج 14 ، ص 36 ، ذيل آيه مذكور .