صورت مىگيرد . ( واقعياتى كه در عالم مثال وجود دارد ، طبق ترتيب وجودى و در نظام عرضى است ، نه اينكه مثل عالم مادّه ، داراى حركت باشند و حتى انسانى كه آنها را بهصورت اشباح درك مىكند و بعضى از آنها به دنبال بعضى ديگر مىآيند ، مثل تصاوير در رؤياى صادقه ، براساس حركت در عالم طبيعت نيست ، بلكه نظير درك انسان از حركت است كه از آن ، علم به تغيير تعبير مىشود ، نه تغيير علم ، زيرا علم ، مجرد است و حركت ندارد ) .
پس حال صور مثالى ، در ترتيب ( وجودى ) بعضى از آنها بر بعضى ديگر ( در عالم واقع ) مانند حال و حكم صور خيالى از حركت و تغيير است و ( مىدانيم كه ) علم ، مجرد است و داراى قوّه و تغيّر نيست . بنابراين ، درمورد آن مىتوان گفت : علم به تغيير است ، نه تغيير علم . ( علم شخص به چيز متحرك خارجى ، علم به تغيير است ، نه تغيير علم ) .
عالم مادّه
و عالم المادة ، بجواهرها و أعراضها ، مقارن للمادة .
و عالم مادّه با جواهر و اعراضش مقارن و نزديك به مادّه است . ( تمام جواهر و اعراض در عالم طبيعت ، مادى و داراى احكام جسم و جسمانى هستند ) .
احكام عوالم سهگانهء عقل ، مثال و مادّه
و العوالم الثلاثة مترتبة وجودا . . . المثال ، و يليه عالم المادّة .
و عوالم سهگانه از لحاظ وجودى ، داراى ترتيب ( على و معلولى ) مىباشند ، لذا عالم عقل از حيث هستى ، قبل ( اين قبليت ، رتبى است ، نه زمانى ، كه آن رتبى بهجهت نقص و كمال در تحقق است ) از عالم مثال و عالم مثال قبل از عالم مادّه مىباشد و آن ( تقدم ) بهدليل اين است كه فعليت محض و خالص كه قوه و استعدادى با آن آميخته