ذهنى است - ( كه معناى ذهنى نيز بر مصاديق در خارج از ذهن دلالت مىكند . البته ، خود لفظ و تلفظ از پديدهها و حقايق عالم است ، ولى از جهت اينكه علامت بر معانى ذهنى است ، وضعى و اعتبارى است ؛ يعنى ما به ينظر است ، نه ما فيه ينظر ، چرا كه لفظ در معنا فانى مىشود ) كه به دلالت وضعى و اعتبارى بر موجود ديگرى كه در ذهن است ، دلالت مىكند .
و اگر همچنين آنجا ؛ يعنى در دار هستى ، موجود حقيقى وجود داشته باشد كه به دلالت طبعى ( نه قراردادى ) بر موجود ديگرى دلالت مىكند ، مانند اثرى كه بر مؤثرش دلالت مىكند و ( مانند ) صفت كمال در معلول كه از كمال اتم در علتش كشف مىكند ( و خبر مىدهد ) ، اولى و احق و شايستهتر به اين است كه كلام ناميده شود ، زيرا آن دلالت بسيار قوى است . و ( نيز ) اگر در آنجا ( عالم الوهى ) ، موجود احدى الذات ( و بسيط از هرجهتى ، منظور مقام اسما و صفات و ذات الهى و به عبارت ديگر مقام واحديت ) كه داراى صفات كمالى در ذات خود است ، موجود باشد ( كه موجود است ) .
بهگونهاى كه بهوسيلهء تفاصيل كمالش و بهوسيلهء آنچه بر آن ذات ، آثار ( صفات و اسما ) بارمىگردد ، از وجود يگانهء خود ( يعنى مقام صرفا ذات كه صفات و اسما ملاحظه نشوند كه از آن به مقام احديت تعبير مىشود ) كشف كند كه او ، همان ذات واجب الوجود تعالى است ، اولى و احق و بايستهتر است كه به اسم كلام باشد ، پس او متكلم است ، چون ذات واحدى - منظور از واحد خدا با صفات اوست و منظور از احد تنها ذات اوست ، چنانكه امير المؤمنين درمورد خداوند مىفرمايد : الواحد الاحد الدائم به غير حدّ و لا امد و لا زوال و لا نفاد و كذلك لم يزل و لا يزال « 1 » - او ، بر ذات احدى او دلالت مىكند . ( يا اينكه خود ذات مفصل بر خود ذات مجمل دلالت مىكند ؛ چنانكه على عليه السّلام فرمود : « يا من دلّ على ذاته بذاته » « 2 » ) .
هامش
( 1 ) . على بن المسعودى ، اثبات الوصية للامام على ، ص 106 .
( 2 ) . كليات مفاتيح الجنان ، دعاى صباح ، ص 135 .