( براى اثبات صفات ) خداوند كه عالم و قادر ناميده شده است ، جز از راه اين است كه علم را به علما و قدرت را به قدرتمندان داده است ؟ ( كه اين همان قاعدهء « معطى الشىء غير فاقد له » است ) و هرچه را بهوسيله اوهامتان در دقيقترين معانى آن ، تميز داديد ( و خدا و صفاتش را از غير او جدا دانستيد ) ، پس آن مخلوق و مثل خودتان است و به خودتان برمىگردد و بارىتعالى بخشندهء حيات و مقدّر مرگ است . ( زمان فوت و موت را او تعيين مىكند ) و شايد مورچگان كوچك توهم كنند كه براى خداوند نيز دو شاخك وجود دارد ، بااين تفاوت كه كمال آنها براى اوست ، زيرا آنها تصور كردهاند كه عدم آندو شاخك ، براى كسىكه آندو برايش نباشد ، نقص است و همچنين است حال عقلا در صفاتى كه خداوند را به آنها توصيف مىكنند ؛ آن صفاتى كه مرتبهء آنها بالاتر است كه بايد به خدا پناه برد » .
و نبايد از حديث استفاده كرده ، گفت : منظور از آن ، همان سخن معتزله است كه قائل به نيابت در صفات حضرت حق شدهاند ، بلكه بايد صفات را ذو مراتب دانست . « 1 »
فصل هشتم : اراده و كلام واجب تعالى
تعريف اراده
الفصل الثامن : في ارادته تعالى و كلامه . . . فهو عين ذاته تعالى .
فصل هشتم : در خصوص ارادهء خداوند متعال و كلام اوست . ( فلاسفه گفتهاند :
ارادهء خداوند همان علم او به نظام اصلح است . در مقابل اراده ، كراهت است ؛ چنانكه خواجه طوسى فرموده است : « و من الكيفيات النفسانية الارادة و الكراهة و هما نوعان من العلم » « 2 » ، همانگونه كه در مقابل قدرت و اختيار ، عجز و اضطرار و اجبار وجود دارد . )
هامش
( 1 ) . همان ، ص 420 .
( 2 ) . كشف المراد ، ص 272 .