حضرت حق ضعيف كنند ، ولى در عين حال از نظر فلسفه و كلام اختيار از او سلب نشده است ، هرچند از نظر اخلاقى ، عنان اختيارشان در دست شيطان باشد ؛ لذا فاقد اختيار باشند كه در حقيقت ، اصل اختيار آنان نابود نشده است ، بلكه براى چنين انسانهايى بسيار مشكل است اصلاح شوند و چهبسا محال . چنانكه برعكس براى انسان كامل و تربيتشده ، بسيار مستبعد است كه به طرف بدىها رود و درهرحال اختيار وجود دارد ، لذا نقش تربيت نيكو و علم الهى و خلق حسن در موفقيت انسان محرز است و برعكس ، جهالت ، بدفتارى ، محيط فاسد ، دوستان ناباب و بداخلاقى ، در ضلالت و بدبختىاش نقش تعيينكننده دارند .
3 . قدرت انسان با وجوب بالغير منافات ندارد ؛ اين است كه گفتهاند : « الاضطرار بالاختيار لا ينافى الاختيار » ، يعنى حتميت را كه ارادهء انسان بهعنوان علت اخير بهوجود مىآورد مخالف اختيار انسان نيست ، زيرا آن بهعنوان آخرين سبب ، فعل را وجوبا به وجود مىآورد .
خلاصه آنكه ، رأى صحيح آن است كه خداوند خالق و مفيض همه چيزها چه مستقيم و چه غيرمستقيم است و هم در آغاز و هم در بقا ، به موجودات على الدوام وجود عطا مىكند : « و لا غنى عنه تعالى لذات و لا فعل طرفة عين » « 1 » . حتى او به ما اختيار عطا كرده است كه خاصيت اختيار نيز اين است كه فعل با آگاهى و با مشيت و گزينش انجام گيرد . پس عصارهء بحث را در دو جمله مىتوان آورد : « فعلنا باختيارنا و اختيار فعلنا ليس باختيارنا ؛ فعل ما اختيارى است ، ولى اختيار افعال ما در اختيار ما نيست » و ما در اختيار داشتن بىاختياريم ، ولى اختيار داريم و با اختيار فعاليت مىكنيم .
قدرت اراده ، علم و مشيت و حيات واجب تعالى
قبلا بيان شد كه صفات در ذات خداوند ذاتا واحدند ؛ يعنى يك مصداق دارند ،
هامش
( 1 ) . الميزان فى تفسير القرآن ، ج 7 ، ص 319 ، ذيل آيهءلا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ .