مبناى منظورشان از قدرت « هى صحة الفعل و الترك » اگر فاعلى ، زمانى ، فعلى را ترك كرد ، سپس انجام داد ، قبل از تحقق فعل ، آن تعريف صادق است ، لذا اول ، قدرت تحقق دارد سپس فعل ، درحالىكه معيت قدرت بافعل ، منافى تقدم قدرت بر فعل است . « 1 »
نكتهاى كه در اينجا تذكر آن لازم است - چنانكه قبلا بيان شد - اينكه متكلمين گفتهاند : علم ، اعم از قدرت است ، چرا كه علم تمام مفاهيم ممكن و واجب و ممتنع را شامل مىشود ، ولى قدرت تنها به ممكنات تعلق مىگيرد . « 2 »
تعريف و اركان قدرت از منظر فلاسفه
فلاسفه در تعريف قدرت گفتهاند : « كون الفاعل بحيث ان شاء فعل و ان لم يشأ لم يفعل ؛ « 3 » فاعل بهگونهاى باشد كه اگر خواست كارى انجام دهد و اگر نخواست انجام ندهد » و اين تعريف ، مورد تأييد علامه طباطبائى است ؛ زيرا وى مىفرمايد : قدرت مجرد از نواقص و اعدام ، مانند شوق و عوامل خارجى و تصور و تصديق و فكر و اين كه قدرت كيف نفسانى باشد ، سه ركن دارد : 1 . شىء مبدأ فاعلى فعل باشد ؛
2 . از روى علم به اينكه فعل خير است ، باشد ؛ به همين دليل انسان ، فاعلى است كه در عمل خود آگاهانه انتخاب و اختيار مىكند و با علمش نخبه و خير را برمىگزيند .
3 . در ترجيح فعلش ، اختيار داشته باشد ؛ لذا خداوند به اين دليل قادر است كه : اولا :
مبدأ فاعلى همهء موجودات است و ذاتا : علم به نظام احسن در اشيا دارد و ذاتا در فعلش مختار است ، از اين جهت كه ورايى ندارد كه در او اثر داشته باشد ، پس اين نظر ، موافق باتعريف فلاسفه از قدرت است ، چنانكه بيان شد . « 4 »
تذكر اين نكته لازم است كه مدار قادريّت ، كه مشيّت ، سبب صدور فعل يا ترك
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 9 ، ص 221 .
( 2 ) . السيد الشريف الجرجانى ، شرح المواقف للقاضى عضد الدين الايجي ، ج 8 ، ص 7 .
( 3 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 307 .
( 4 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 13 ، ص 298 .