به نظام عالم بر وجه تمامتر و كاملتر است ، پس اين علم از جهت اينكه كافى براى وجود نظام اتم و مرجح طرف وجود آن بر عدمش است ، اراده ناميده مىشود » و نيز علم در وجود ما وقتى مؤكد مىشود ، سبب وجود خارجى مىگردد ، مانند روندهء روى ديوار بلند و تنگى كه وقتى توهم سقوط مىكند ، مىافتد و از همين قبيل تأثير بعضى از نفوس از روى همت است و چشمى كه با تجاربى تأثيرش دانسته شده است . ( مثل چشم زدن كه ناشى از حسادت و رذالت نفس است ) پس ( اينكه ملاصدرا مىگويد :
به طريق اولى ) بعيد نيست كه علم ازلى سبب وجود ممكنات گردد ، « 1 » مؤيد مطلب ماست كه صفات در اطلاقشان شامل هم مىشوند و در تنگناى حوزه مخلوقات ، هم مفهوما متفاوتند و هم مصداقا . ضمن اينكه علم ازلى ذات اقدس إله در طول ارادهء انسان است ، نه در عرض و نه سلبكننده آزادى او ، پس علم واجب تعالى با اختيار انسان منافات ندارد .
مى خوردن من حق ز ازل مىدانست * گر مى نخورم علم خدا جهل بود
علم ازلى علت عصيانكردن * نزد عقلا ز غايت جهل بود « 2 »
فصل هفتم : حيات واجب تعالى
تعريف حيات
الفصل السابع : فى حياته تعالى . . . أمر يلازمه العلم و القدرة .
فصل هفتم : درمورد حيات خداوند متعال است . ( علامه طباطبائى براى اثبات حيات خداوند بهترتيب دو دليل انّى و لمّى آورده است : اول اينكه ) موجود زنده در نزد ما موجودى است كه دراك و فعال باشد . ( يعنى هم زياد درك داشته باشد و هم بسيار فعاليت كند و معناى مبالغى آندو ، از جهت اين است كه حىّ
هامش
( 1 ) . همان ، ج 4 ، ص 114 .
( 2 ) . مرتضى مطهرى ، انسان و سرنوشت ، ص 132 - 133 .