هرچند به اعتبارات مختلف و از لحاظ مفاهيم ، مختلف باشند . پس اگر آگاهى خداوند منظور باشد ، علم است و اگر انجام دادن كار خصوصى يا ترك عمل ويژهاى منظور شود ، اراده است ، چه اراده اخص از قدرت و اختيار است ؛ به اين معنا كه قدرت بر توان آگاهانه فعل و ترك هردو استوار است ، درحالىكه اراده ، يا به فعل ، يا به ترك تعلق مىگيرد ، پس اگر گفته شود : خداوند اگر بخواهد انجام مىدهد و الا فلا اينقدرت است و اگر يكى از فعل يا ترك موردنظر خدا باشد ، اراده است ، لذا اراده مىكند اهل حق را پيروز گرداند و قدرت و علم توأما حيات را تشكيل مىدهند ، چنانكه در فصل هفتم خواهد آمد .
از بكير بن اعين نقل شده است كه گفت : « به امام جعفر صادق عليه السّلام گفتم : علم خدا و مشيتش مختلف هستند يا يكى ، حضرت فرمود : علم غير از مشيت است . آيا نمىبينى كه خودت مىگويى : چنين خواهم كرد ، اگر خدا بخواهد و نمىگويى : چنين خواهم كرد ، اگر خدا بداند ؛ لذا طبق گفتارت كه مىگوئى : « ان شاء اللّه » ، دليل براين است كه خداوند نخواسته است ، پس وقتى خواست ، همانى را كه خواسته است ، طبق آنچه خواسته است ، تحقق مىيابد و علم خداوند سابق بر مشيت اوست . « 1 »
از فحواى حديث بهدست مىآيد كه به اعتبار استعمال ، علم و اراده ، در حوزهء انسان متفاوتاند و الا آندو ، درمورد خداوند يكى مىباشند و دليل آن ، اين است كه حضرت فرمود : علم بر مشيت سبقت دارد ، درحالىكه در آن حوزه چنين تقدم و تأخرى نيست ، مگر منظور از سبقت ، سبقت رتبى باشد كه اين نيز دليل وحدت آندو صفت درمورد خداوند است و اگر اختلاف است ، به اعتبار انسان و اختلاف معانى است .
ملاصدرا نيز كه در اين زمينه مىفرمايد : « و اما ارادة اللّه فعند الحكما « 2 » هو عبارة عن علمه بنظام العالم على وجه الاتم الاكمل فان هذا العلم من حيث انه كاف فى وجود النظام الاتم و مرجح به طرف وجودها على عدمها ، ارادة ؛ و اما ارادهء خداوند نزد حكما عبارت از علم او
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، كتاب التوحيد ، باب الارادة من صفات الفعل و سائر صفات الفعل ، حديث 2 ، ص 148 .
( 2 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 331 .