است ، اين نيست كه فاعل مدتى نخواسته باشد كارى انجام بدهد ، سپس خواسته باشد ، آنرا انجام دهد ، بلكه اعم از آن است ؛ لذا هم شامل انسان مىشود كه وقتى چيزى را خواست انجام بدهد و وقتى نخواست انجام ندهد ، و هم شامل حضرت حق مىگردد كه از اول و ازل خواست مخلوقات باشند و نخواست مثلا دريايى از جيوه وجود داشته باشد ، چه صدق قضيه شرطيه به اتصال مقدم و تالى آن است .
لهذا درهرحال موجود قادر ، قادر است ، چه چيزى را هميشه خواسته است انجام بدهد يا هيچوقت نخواسته است انجام بدهد يا بعضى مواقع خواسته است انجام دهد و بعضى مواقع نخواسته انجام دهد . اين است كه گفتهاند : صدق اين قضايا به صدق مقدمات و توالى آن نيست ، پس قضيه « لو كان فيهما الهة الا اللّه لفسدتا » صادق است ، در حالىكه مقدم و تالى آن باطل و كاذب است . « 1 »
نظريات اشاعره ، معتزله و شيعه درمورد قدرت خداوند
اشاعره براى عموميت قدرت خداوند ، انسان را مجبور دانستهاند و معتزله براى اثبات اختيار بشر به عموميت قدرت خالق اعتقاد ندارند . در حقيقت ، دستهء اول به قدرت و ارادهء شامله متمسك شدند و در دام جبر افتادند و معتزله براى دفاع از اصل عدل و اينكه معاصى انسانها « 2 » و اعمال خوبشان ربطى به ذات اقدس إله ندارد ، به تفويض روى آوردند ، كه امام كاظم عليه السّلام در اين مورد مىفرمايد : « مساكين القدرية ارادوا أن يصفوا اللّه عزّ و جلّ بعدله فاخرجوه من سلطانه ؛ « 3 » درماندگان قدريه و معتزله ، خواستند خداوند عزّ و جلّ را به عدل توصيف كنند ، او را از سلطه و قدرت خارج كردند » .
روى اين حساب ، يا بايد قائل شد كه عالم با وسعتش ، مستقل و بىنياز از خداست
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 318 .
( 2 ) . قاضى عبد الجبار معتزلى ، شرح الاصول الخمسه ، ص 345 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 5 ، ص 17 .