و فقط در اول خلقت به او نياز داشت و خداوند در فعل انسان دخالت ندارد كه اين گفتار معتزله است ؛ يا اينكه بايد تمام سببيتها جز سببيت مستقيم خداوندى ، آن هم نوعى از سببيت خاص ، را باطل كرد ، چنانكه اشاعره براين باورند ، در حالى قرآن و برهان و روايات آندو را باطل مىكنند .
ولى شيعه معتقد است : فعل از نظر سطحى و ظاهرى از آن انسان است ، ولى از نظر عمقى از آن حضرت حق است . به عبارت ديگر « الفعل فعلنا فى النظر البدوى و هو فعل اللّه بالنظر العمقى » كه اين همان نظام طولى است ؛ به اين معنا كه خداوند طبق قدرتش به انسان قدرت داده است ، پس قدرت انسان در طول قدرت حضرت حق است ، نه در عرض قدرت او و در عين حال ، اين انسان است كه تصميم مىگيرد ؛ يعنى هرچند از اساس ، تصميم و اراده و قدرت از آن حضرت إله است ، ولى ارادهء اخير افعال ، مربوط به انسان است .
رابطهء قدرت ، ملكات و عصمت
در اين خصوص به چند مطلب بايد توجه كرد :
1 . ملكات و فضايل انسانى و من جمله عصمت ، فعل را به طرف عمل خوب و مثبت مىكشانند كه اينها باعث جبر نمىشوند ؛ يعنى معصومان عليهم السّلام نيز با اينكه گناه نمىكنند ، اختيار از آنها سلب نمىشود ، با اين تفاوت كه آنها به علم راسخ و ايمان صاف و نابى ، دست يازيدهاند كه التزام عملى دارند . درواقع بهدانشى رسيدهاند كه از متن و بطن واقعيت مطلق و ملكوت ، بلكه جبروت عالم حكايت مىكند و اين همان ايمان كامل و باور قبلى و قلبى است كه هيچ شائبهء شرك و جهل و خطا در آن نيست .
كسانىكه ملكوت و جبروت عالم ملك را مىبينند و آثار بد عصيان را مىنگرند ، گناه نمىكنند .
2 . ممكن است عياشىها و كيّافىها ، انسان را در تصميمگيرى در امر اطاعت