مؤثر خود گردد ( و مجبورش كند ) . به اين ترتيب ، ايجابى كه از ناحيهء واجب الوجود متعال آمده است و به فعلش رسيده است ، ممتنع است ( به مخلوقات ) برگردد و فعل خداوند متعال را واجب نمايد و از او بهواسطهء آن ايجاب و واجب نمودن ، عموميت قدرتش را كه عين ذات اوست ، سلب كند .
واجب تعالى ، بالذات مختار است
و يتبيّن بما تقدّم : أنّه تعالى . . . الذى تقتضيه ذاته و يختاره بنفسه .
و از آنچه گذشت ، روشن مىشود كه خداوند مختار بالذات است ، زيرا اجبارى ( از ناحيهء فاعل فعلى ) نيست ، جز از وراى آن فاعل كه بر او چيزى را تحميل كند كه يا بر خلاف اقتضاى او باشد ، يا او آنرا اقتضا نكند ، درحالىكه وراى خداوند چيزى جز فعلش ، تحقق ندارد و فعل ، ملايم فاعليت خداوندى است ؛ لهذا خداوند آنچه را از فعل انجام مىدهد ، اقتضاى ذات اوست كه آنرا خودش اختيار مىكند . ( و اين منافات با اين ندارد كه فعل يكنواختى ، از ازل ، از او سرمىزده است و تا ابد نيز سرخواهد زد ، زيرا او اينگونه اراده كرده است ) .
قدرت از منظر فلاسفه و متكلمان
در آخرين بحث حركت جوهرى بيان شد كه وقتى قوهء فاعلى با علم و مشيّت ، مقارنت پيدا مىكند ، قدرت حيوانى ناميده مىشود . ملا هادى مىگويد :
للقدرة انسب قوّة فعليّة * إن قارنت بالعلم و المشيّة « 1 »
و چون براى آن علت فاعلى ، تمام عوامل و شرايط فراهم شد ، فاعليت او تمام مىشود و فعل وجوب مىيابد و صورت مىپذيرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، ص 91 .
( 2 ) . نهاية الحكمه ، آخرين مرحله 9 ، ص 220 .