اثبات علم واجب تعالى به ماسوا ، از منظر ملاصدرا و علامه
ملاصدرا ، چنانكه بيان شد ، از قاعده « بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىء منها » ، يعنى تشكيك وجودى به اثبات علم بارىتعالى به ماسوا پرداخته است ، ولى علامه از طريق اطلاق ذاتى و وجودى حق متعال و اينكه او هيچ حدى ندارد « 1 » به اثبات مسئله مذكور نايل آمده است ، كه از لحاظ مصداق و سرانجام بحث ، تفاوت چندانى حس نمىشود ، هرچند بهنظر عدهاى تيزبين ، تفاوت ماهوى تلقى شود . « 2 »
تفاوت ملاصدرا و علامه طباطبائى با ملا هادى سبزوارى در زمينه علم خداوند به عالم مادّه
فلاسفهاى كه در حكمت متعاليه غور كردهاند ، اذعان كردهاند كه علم خداوند به اشياى مادى ، بهواسطهء عقول ، تعلق مىگيرد ؛ چرا كه علم خداوند به موجود متحرك و متغيّر ، تعلق نمىگيرد كه اين نوع علوم جزئى محسوب مىشوند و الّا باعث تغيّر در ذات حضرت حق مىشود . شايد عدهاى بگويند : « همانگونه كه انسان علم به متغيّرات دارد ، خدا هم همينگونه است ؛ از اين لحاظ كه تغيّر در علم نيست ، بلكه علم به تغيير است و اين ، همان علم ما بعد الكثره است « 3 » » .
اضافه بر اينكه ملا هادى سبزوارى فرموده است :
[ اين ماديات و ظلمات كه انوار علمى نيستند ، نسبت به ماست و اما نسبت به مبادى عاليه و خصوصا بالنسبة به مبدأ المبادى از علوم حضورى فعلى و معلومات بالذات است ؛ اگر چه اين مرتبه از علم در مرتبهء علم عنايى ذاتى نباشد . ( همانگونه كه
هامش
( 1 ) . همان ، ص 270 ، پاورقى .
( 2 ) . على شيروانى ، ترجمه و شرح بداية الحكمه ، ج 4 ، ص 122 .
( 3 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 11 ، فصل 3 ، ص 264