تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
دانسته ، علم خداوند را نسبت به خود نفى كرده‌اند ، درحالىكه ميان ذات حضرت حق و خودش ، اضافه و نسبتى برقرار نيست ؛ يا بنابراين‌كه علم ، صورت زايدى بر ذات معلوم و مساوى معلوم ، پيش عالم به‌وجود مىآورد ، درنتيجه تعدد واجب الوجود پيش مىآيد . حاصل اين‌كه وقتى او به خودش آگاهى نداشته باشد ، به ماعداى خويش هم عالم نيست . . . ] « 1 » . ملاصدرا در جاى ديگر ( اسفار ، ج 6 ، ص 264 ) براى اثبات علم خداوند به مخلوقات ، چه قبل از آفرينش چه بعد از آفرينش ، اول چهار مقدمه ذكر مىكند ، سپس نتيجه كلى مىگيرد و اما آن مقدمه‌ها از اين قرارند : 1 . معانى مختلف الموجود به‌وسيلهء وجودهاى متعدد ، گاهى به يك موجود ، موجودند ، مثل فصل اخير انسان كه همان ناطق و نفس انسانيت است كه از جهت مفهوم جوهر و قابل جسم طبيعى و نامى حساس ، تماما موجود به يك وجود ناطق در نوع انسانىاند . خلاصه اين‌كه اشياى كثير كه در وجود متكثرند ، به يك وجود يافت مىشوند . 2 . هروقت موجود در وجود قوىتر و در تحصل تمام‌تر باشد ، در عين اين‌كه بسيط است ، اشتمالش بر كمالات متفرقه بيشتر است . براى مثال ، در امور مادى ، مانند ناطق هم بساطش بيشتر است و هم تحصلش ، درنتيجه ، كمالات قبلى را هم دارا مىباشد . 3 . اگر چه وجود انسان شامل حد و معناى حيوان است ، ولى وجود انسان ، همان حيوان از جهت حيوانيت نيست و هم‌چنين وجود حيوان نسبت به نبات و هكذا . . . و برعكس وجود نبات ، از لحاظ معناى نوعى كه عبارت از جسم نامى است ، وقتى در باب تغذيه ، تنميه و توليد قوى باشد ( مثل اشجار ) ، در باب نوعيتش تمام است . به اين ترتيب ، انتقال آن به كمال نوع ديگر و قوّهء ديگر مثل مبدأ حس ( حيوانى ) ممكن
هامش
( 1 ) . همان ، ص 178 - 180 .
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 686 | رحمت الله شريفي نجف آبادى