صورت گيرد و لازمهء آن اين است كه وجود ذهنى ، وجود عينى ديگرى ، علاوه بر موجود خارجى كنونى ، قبل از وجود عينى خاص آن ، بشود و آن وجود عينى كه در ذهن خداوند است ، از ذات او منفصل است كه بهناچار به همان مرحلهء چهارم برمىگردد . ( در حقيقت ، خداوند به وجود عينى در ذهنش مىنگرد و با آن ، موجودات را مىنگرد كه در زمان آينده بهوجود خواهند آمد ) .
اقسام ششگانهء منكران علم از منظر عضد الدين ايجى
در بعضى از كتب معتبر كلامى آمده است : علم خداوند متعال همه مفهومات ممكن و واجب و ممتنع را فرامىگيرد ، لذا علم ، اعم از قدرت است ، زيرا قدرت تنها شامل ممكنات مىشود .
عضد الدين ، منكران علم را به شش فرقه مىرساند : از جمله آنها دهريهاند كه علم ذات به ذات را منكرند ، براى اينكه علم ، نسبت است و نسبت ميان دوچيز است .
دوم ، قدماى فلسفهاند كه معتقدند واجب تعالى هيچ نمىداند و فريقى ، علم او را به ما سواى او منكرند و عديدى ، تعقل غيرمتناهى را از او سلب مىنمايند و جماعتى علم به جزئيات را از او مىزدايند و دستهاى مىگويند : اگر خداوند علم داشته باشد « علم به علم » و علم به « علم به علم » و همينطور . . . ، پيدا مىكند و اين تسلسل است ، لذا او علم ندارد . « 1 »
اثبات علم حقتعالى به ذاتش از منظر ملاصدرا
براى اثبات علم خداوند ، كافى است ثابت كنيم كه خداوند مجرد و داراى فعليت تام است و علم نيز كه از سنخ وجود مجرد است ، در بارىتعالى به نهايت خود مىرسد و مادّه ، حجاب و مبناى جهالت است ، پس خداوند نسبت به خود عالم است ،
هامش
( 1 ) . على جرجانى ، شرح المواقف للقاضى عضد الدين الايجى ، ج 8 ، ص 70 - 78 .