عقيده اكثر متأخران درمورد علم حق سبحان و نقد آن
التاسع : ما نسب إلى أكثر . . . و الحصول ممنوع ، كما سيأتى .
9 . نظريهاى كه به اكثر متأخران نسبت داده شده اين است كه علم خداوند به ذاتش ، همان علم اجمالى به اشياست . پس خداوند متعال تمام اشيا را اجمالا ( بدون تميز و به نحو بساطت ) بهوسيلهء علم خود به ذاتش مىداند ، و اما علم تفصيلى او به اشيا ، بعد از وجود آنهاست ، زيرا علم ( تفصيلى و ارتسامى ) تابع معلوم است و تا موجود تحقق نيابد ، واجب الوجود نسبت به آن ، علم تفصيلى ، خارج از مرتبهء ذات پيدا نمىكند و قبل از وجود معلوم ، معلومى ( و موجودى ) نبوده است ( تا علم تفصيلى حاصل شود ) .
اشكال آن ، همان اشكال بهنظريات سابق است كه علم تفصيلى به اشيا را در ذات خداوند ، مخصوصا قبل از ايجاد عالم ، اثبات نكرده است . علاوهبر اينكه آنها علم خداوند را به اشيايى كه تحقق دارند ، به علم ارتسامى و حصولى مىدانند كه چنانكه بحث آن خواهد آمد ، ممنوع و محال است .
مشّائين درمورد علم بارىتعالى ، قائل به علم عنايىاند كه به آن اشكالاتى وارد است
العاشر : ما نسب إلى المشائين : . . . لا محالة إلى القول الرابع .
10 . نظريهاى كه به مشائيان نسبت داده شده است كه علم خداوند به اشيا ، قبل از ايجاد آنها ، بهوسيلهء حضور ماهيات آنها ، برطبق همين نظام موجود در هستى ، براى ذات خداوند متعال است كه آن بهنحو دخول ماهيات در ذات متعاليهء او و اتحاد او با آنها نيست ، بلكه بهنحو قيام ماهيات به او ، بهوسيلهء ثبوت ذهنى ، آن هم بر وجه كليت است كه بهمعناى عدم تغيّر علم بهوسيله تغيير معلوم است . پس آن علم عنايى است كه حصول علمى آن ، حصول عينى و واقعيت خارجى آنرا بهدنبال