انديشهء بعضى از حكما كه ذات خداوند علم تفصيلى به معلول اول دارد و علم اجمالى به مادون آن و اشكال آن
السابع : قول بعضهم إنّ ذاته تعالى . . . و فيه : ما فى سابقه .
7 . گفتار بعضى از فلاسفه است كه ذات خداوند علم تفصيلى به معلول اول و علم اجمالى به مادونش دارد و ذات معلول اول ، علم تفصيلى به معلول دوم و علم اجمالى به مادونش دارد و همچنين .
اشكال آن ، همان اشكال سابق است . ( كه علم تفصيلى خداوند را دربارهء همه عقول اثبات نكرده است و تنها علم تفصيلى او را به عقل اول اثبات كرده است ) .
اعتقاد فرفوريوس دربارهء علم واجب تعالى و اشكال آن
الثامن : ما نسب إلى فرفوريوس : . . . مثلا فلا ، ففيه ما فى سابقه .
8 . نظريهاى كه به فرفوريوس ( حكيم و جليس اسكندر ، فيلسوف اسكندرانى ، شاگرد پلوتن « 1 » ؛ يعنى افلاطون ، متولد 232 ، از مردم صور ، داراى كتاب ايساغوجى ) نسبت داده شده است كه علم خداوند متعال به موجودات ، عبارت از اتحاد او با معقول ( معلوم ) است . ( خداوند با صور كلى معقولات كه حاكى از موجودات خارجىاند ، متحد است ) .
اشكال آن اين است كه آن نظريه تنها نحوهء تحقق علم و بيان چگونگى آنرا گوشزد كرده است كه با اتحاد ( عالم با معلوم ) است ، نه با عروض و نه مانند آن . ( مثل حلول معلوم بر عالم ) و اما اينكه خداوند علم تفصيلى به اشيا ؛ مثلا قبل از ايجاد آنها دارد يا نه ، ساكت است . پس در آن نظريه ، همان اشكالى است كه در نظريات سابق بود .
هامش
( 1 ) .Plotine .