دارد . « 1 » ( علم به موجودات همان و ايجاد آنها نيز همان . روى اين حساب تا خدا بوده و است و خواهد بود ، عالم مخلوق نيز بوده و است و خواهد بود ؛ با اين تفاوت كه خدا واجب الوجود بالذات است و مخلوقات واجب الوجود بالغير ) .
و نظر اكثر متكلمان بر همين قول جريان دارد ؛ اگر چه اين قول را تخطئه كردهاند و مورد طعن قرار دادهاند . از اين جهت كه آن نظريه ، اثبات كليت ( و نفى جزئيت ) در علم او كرده است . ( طعن متكلمان از اين جهت است كه گمان كردهاند مراد از كلى در مقابل جزئى است ، « 2 » كه در علم منطق مطرح است ، درحالىكه منظور از كلى بهمعناى عدم تغيير علم است ؛ يعنى علم ما قبل الكثرة « 3 » است كه اكثر متكلمان قبول دارند ) ، لذا آنها ( متكلمان ) اين علم قبل از ايجاد خداوندى را به اين دليل قبول كردهاند كه علم حصولى ، قبل از ايجاد است و اين علم قبل از وجود اشيا و بعد از آن ، يكسان است .
اشكالى كه در اين نظريه وجود دارد ، همان اشكالى است كه در نظريات قبلى بوده است ( و آن اينكه ذات خداوند از علم اجمالى و تفصيلى به اشيا ، قبل و حال و بعد خالى است و فقط علم ارتسامى ، عارضى ، حصولى و غير علم حضورى را براى خداوند اثبات كرده است ) . علاوه بر آن ، در آن ، اثبات علم حصولى ، براى موجودى شده است كه از نظر ذات و فعل مجرد است ، كه در مباحث علم و معلوم ( مرحله يازدهم ، فصل دهم ) گذشت كه در موجود مجرد تام كه از نظر ذات و فعل غيرمادى است ، علم حصولى تحقق ندارد .
افزون بر آن ، در آن نظريه ، براى ذات خداوند اثبات وجود ذهنى ( كه وجود مقايسهاى است ) شده است ، بدون اينكه وجود عينى ، موجود باشد تا با آن ، مقايسه
هامش
( 1 ) . ملاصدرا ، المبدأ و المعاد ، طبع قديم ، ص 91 و فخر الدين النيسابورى ، شرح كتاب النجاة لابن سينا ، تقديم و تحقيق : حامد ناجى ، ص 445 .
( 2 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 11 ، ص 292 .
( 3 ) . بدايه الحكمه ، مرحله 11 ، فصل 3 ، ص 120 - 121 .