تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
است اين است كه همه اشيا ، اعم از مجردات و ماديات ، با وجودهاى خود ، نزد خداوند متعال حاضرند و از او غايب نيستند . ( تنها وجود آن‌ها ، علم فعلى و تفصيلى حضرت حق است و الّا ذات خداوند نسبت به آن‌ها علم اجمالى دارد ) و آن ، همان علم تفصيلى او به اشياست . در آن نظريه ( نيز ) اشكالاتى وجود دارد كه ماديت با حضور جمع نمىشود ، چنان‌كه در مباحث علم و معلوم گذشت . علاوه‌بر اين‌كه ، آن نظريه تنها براى تصوير علم تفصيلى ، در مرتبه خود اشيا ( علم فعلى ) ، كافى است ؛ لذا ذات حضرت إله ، فى نفسه ، از كمال علمى خالى مىماند ، چنان‌كه اين اشكال در قول و نظريهء چهارم هم بود .

قول تالس ملطى راجع به علم خداوند و اشكال آن

السادس : ما نسب إلى ثاليس . . . عليه ما ورد على سابقه . 6 . نظريه‌اى است كه به تالس ملطى ( از حكماى هفت‌گانهء يونان قديم و از حكماى مكتب ايونى ، متولد در سال 640 ق . م ، ساكن در ملطيه يا روم و رياضىدان و منجم مىباشد . او معتقد بود تمام چيزها پر از خدايان است و آهن‌ربا روح دارد ) « 1 » ، نسبت داده شده است و آن اين است كه خداوند متعال عقل اول را كه همان معلول اول است ، به‌وسيلهء حضور ذات آن نزد خود مىداند ( علم تفصيلى خداوند ، همان عقل اول است ) و ساير اشيا را به‌وسيلهء ارتسام صورشان در عقل اول ( يعنى به‌طور غيرمستقيم ) مىداند . اشكال آن ، همان است كه بر نظريه‌هاى سابق وارد شد . ( كه خداوند در مرحله ذات از علم تفصيلى به اشيا ، چه قبل از ايجاد ، چه مع الايجاد و چه بعد الايجاد ، خالى است ) .
هامش
( 1 ) . ر . ك : فردريك كاپلستون ، تاريخ فلسفه ، ج 1 ، ص 31 - 33 .