در عين حال ، اجمالا علم حضورى به اشيا ، قبل از ايجادشان دارد . به همين نحو علم به موجوداتى كه فانى شدهاند نيز توجيه مىشود ؛ به اين معنا كه علم اجمالى و تفصيلى خداوند به آنها تعلق مىگيرد ) .
3 . واجب الوجود تعالى و تقدس ، علم حضورى ( مثل علم علت به معلول و ) تفصيلى به اشيا ، در مرتبهء خود آنها دارد كه خارج از ذات او مىباشند ( علم فعلى ) . و معلوم است كه علم او به معلولاتش ، موجب علم او به آنچه نزد آنها از علم وجود دارد ( هم ) مىشود . ( علم خداوند هم شامل موجودات مىشود و هم شامل علومى كه نزد موجودات تحقق دارند ) .
علم حضرت حق نسبت به موجودات قبل از ايجاد و با ايجاد و بعد از ايجاد يكسان است
و در جاى ديگر ، علامه فرموده است : « أن علمه حضورى كيفما صوّر « 1 » ؛ علم خداوند هرگونه تصور شود ، حضورى است » و به هيچوجه علم حصولى ندارد .
البته بهنظر مىرسد مطلب ديگرى هم بداهتا مورد پذيرش قرار گيرد و آن اينكه علم خداوند به موجوداتى كه اكنون تحقق دارند ، ( نيز ) حضورى و ذاتى است ؛ يعنى علم او ، كشف اجمالى و در عين حال كشف تفصيلى به موجودات در حال حاضر است .
و با اثبات همين نيز مىتوان نظريات دهگانهء بعدى از طرف فلاسفه را نقد و بررسى كرد ؛ هرچند با نظريهء علم اجمالى و در عين حال ، كشف تفصيلى قبل از ايجاد مخلوقات - علم قبل از ايجاد - بهتر مىتوان به پىجويى آنها پرداخت . درهرحال ، علم حضرت حق به قبل از ايجاد و با ايجاد و بعد از ايجاد يكسان است . روايتى از ابو الحسن عليه السّلام نقل شده است كه مىفرمايد : « لم يزل اللّه عالما بالأشياء قبل أن يخلق الأشياء كعلمه بالأشياء بعد ما خلق الاشياء » . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . الاصول من الكافى ، ج 1 ، كتاب التوحيد ، باب الصفات الذات ، ص 107 ، حديث 4 .